تبليغاتX
ّFree training آموزش رایگان
 

ّFree training آموزش رایگان


خوش اومدی هموطن ایرانی عزیز و دوست عزیزی که در کشور های غیر از ایران زندگی می کنی

 

منوي اصلي
صفحه اصلي
پروفایل مدير
عناوين وبلاگ
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي



وضعیت یاهو
درباره وبلاگ
با سلام
من سید محمد شکرگزار مدیر وبلاگ هستم
از بازدیدتون از وبلاگ متشکرم
با عضویت در خبرنامه از بروز رسانی وبلاگ آگاه بشین
در این وبلاگ می تونین همه موضوعی را که بخواین پیدا کنین از کامپیوتر گرفته تا ساختار بدن یک مورچه و ....
نظر یادتون نره
برای تبادل لبنک وبلاگ من را با نام Free training در وبلاگتان لینک کنید بعد به من خبر بدهید تا شما با نامی که می خواهید لینک کنم
با تشکر مدیر وبلاگ آموزش رایگان
جستجو در وبلاگ




آرشيو
88/09/22 - 88/09/30
88/09/08 - 88/09/14
88/09/01 - 88/09/07
88/08/22 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/07
88/06/05 - 88/06/21
88/06/08 - 88/06/14
88/05/22 - 88/05/31
88/05/05 - 88/05/21
88/05/08 - 88/05/14
88/05/01 - 88/05/07
88/04/22 - 88/04/31
88/04/05 - 88/04/21
88/04/08 - 88/04/14
88/02/22 - 88/02/31
87/12/05 - 87/12/21
87/12/08 - 87/12/14
87/12/01 - 87/12/07
87/11/22 - 87/11/30
87/11/08 - 87/11/14
کتاب و مقالات
دانلود نرم افزار


اهل چه قومی هستین؟

موسیقی وبلاگ
تقویم خورشیدی نسخه ی ۵ (نهایی) به همراه گدجت تقویم خورشیدی ( )

برنامه تقویم خورشیدی SunCalendar یک برنامه رایگان بوده که برای برطرف کردن نیاز کاربران به تقویم هجری شمسی ساخته شده که در کنار آن علاوه بر این که سعی شده انتظارات کاربر از یک تقویم دیجیتال برآورده شود در جهت افزایش اطلاعات کاربر هم با استفاده از ابزارهایی مانند کتابخانه و ویکی (نمایش اطلاعات مختصر در مورد هر رخداد) فعالیت داشته است .

screen_shoot-v5full

خصوصیات کلی نرم افزار تقویم خورشیدی

پیام گذاری (که در آن قابلیت گذاشتن پیام به صورت روزانه ، زمان دار ، هفتگی گنجانده شده)

رخدادها (شامل رخدادهای ملی ومذهبی و جهانی به همراه اطلاعاتی در مورد هر رخداد) + رخدادهای سینما

ابیات (بخش پویای نرم افزار که موجب محبوبیت این نرم افزار شده است)

نشان دادن روزهای تعطیل با رنگ متفاوت

پشتیبانی از چند نوع رخداد (رخدادهای ملی مذهبی جهانی + رخدادهای سینما + رخدادهای سازمان ملل ….)

جستجو در رخدادها

نمایش رخداد به صورت ماهانه به همراه تعطیلی ها

ابزار MinCal (نمایش تقویم ورقی و رخداد به صورت یکجا)

محاسبه اوقات تابستانی در اوقات شرعی (براساس آخرین مصوبه مجلس شورای اسلامی)

قابلیت پشتیبانی از پوسته های متفاوت

 

خصوصیات اضافه شده در این نسخه :

گجت تقویم خورشیدی با قابلیتهای

- تقویم ورقی (Date Picker)

- نمایش اوقات شرعی

- نمایش ابیات

- نمایش مناسبت ها

اضافه شدن ۱۲۰ شهر به ساعت جهانی

سازگار شدن برنامه با ویندوز ۷

فرستادن فرمتهای مختلف تاریخ به کلیپ بورد (Clip Board) قابل استفاده در نرم افزارهای مختلف مانند E-mail, Excel, Word و هر نرم افزار نوشتاری دیگر

دفتر تلفن (با امکان اضافه، ویرایش و جستجو در دفتر تلفن)

 

افزودنی های برنامه :

مرورگر کتابخانه (شما قادر خواهید بود تمامی مطالب یک کتابخانه را به صورت یکجا ببینید و در صورت تمایل از آن کپی برداری کنید.)

رخداد ساز (شما می توانید فایل رخداد مورد نظر خود را بسازید و آنها را ویرایش یا در صورت تمایل به اشتراک بگذارید.)

کتابخانه ساز با قابلیت Drag & Drop (با این برنامه می توانید کتابخانه مورد نظر خود را بسازید و آنها را ویرایش کرده و در صورت تمایل به اشتراک بگذارید.)

پوسته ساز (شما می توانید پوسته مورد نظر خود را بسازید و در صورت تمایل به اشتراک بگذارید.)

 

و امکاناتی مانند اوقات شرعی ، مبدل تاریخ ، ساعت جهانی ،نمایش کسوف وخسوف، پشتیبان گیری از پیام ها و ….

 

از خصوصیات جالب دیگر این برنامه این است که شما می توانید گزینه نمایش ابیات را فعال کرده تا در موقع راه اندازی سیستم پنجره نمایش پیام ظاهر شده وابیاتی را به صورت اتفاقی از میان کتابخانه ابیات نمایان کند الیته میتوانید با راست کلیک بر روی آیکون برنامه در System Tray نیز این ابیات را ببینید.
به همراه برنامه سه کتابخانه نیز وجود دارد: اشعار فروغ فرخزاد کتابخانه جملات قصار و کتابخانه بزرگ آیا می دانید ها
برای دسترسی به مجموعه کتابخانه های دیگر از جمله اطلاعات کشورها ،گزیده ی اشعار فریدون مشیری ، چیستان ، تکی بیتی ها ، رباعیات ابوسعید ابو خیر ، انوری ، جملات زیبا ،کاریکلماتور،گزیده نهج البلاغه، حدیث ، حافظ ، خیام ، بابا طاهر، مثل های فارسی ، مثل های جهانی ، آموزش مکالمه زبان ، مجموعه کامل اشعار شاعر گران قدر سیمین بهبهانی  و ده ها کتابخانه غنی و ارزشمند دیگر می توانید به وب سایت برنامه قسمت کتابخانه مراجعه کنید .

 

برای دیدن تصاویری از محیط برنامه کلیک کنید.

برای دانلود برنامه SunCalendar5 (8890) کلیک کنید .

لینک کمکی

برای دانلود فایل راهنمای برنامه HelpV1.2 (1906) کلیک کنید.


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:50 توسط mohammad |
کنسرت «نقش خیال» و «آب، نان، آواز» نیمه‌ی اسفندماه در تهران ( )

علی قمصری، آهنگساز و نوازنده‌ی تار، از برگزاری کنسرتی با همایون شجریان در اواخر سال جاری و نیز انتشار آلبوم «آب، نان، آواز» تا یک ماه آینده خبر داد.

عکس همایون شجریان: تهمینه منزوی - عکس علی قمصری: عرفان دادخواهبه گزارش وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان به‌نقل از خبرگزاری مهر قرار است کنسرت همایون شجریان و علی قمصری از تاریخ ۱۶ اسفندماه ۸۸ به‌مدت سه شب در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار شود. این کنسرت در دو بخش برگزار می‌شود. بخش نخست به بداهه‌نوازی تار و کمانچه و آواز اختصاص دارد که در ادامه ارکستر به گروه می‌پیوندد و قطعاتی از آلبوم «نقش خیال» اجرا می‌شود. بخش دوم هم با قطعاتی در دستگاه چهارگاه آغاز شده و به قطعاتی از آلبوم در دست انتشار «آب، نان، آواز» در مایه‌ی بیات اصفهان خواهد رسید.

قمصری در پاسخ به این سؤال که با توجه به همزمانی ایام برگزاری جشنواره‌ی موسیقی فجر، آیا اجرایی در این جشنواره دارند، می‌گوید: «به هیچ عنوان در جشنواره‌ی موسیقی فجر اجرا نخواهیم داشت و اصلاً به حضور در این جشنواره فکر نمی‌کنیم. بر همین اساس تمام برنامه‌ریزی‌ها برای بعد از این رویداد انجام شده است.»

همچنین بنا به گفته‌ی علی قمصری آلبوم «آب، نان، آواز» به آهنگسازی خود او و با صدای همایون شجریان آخرین مراحل انتشار را می‌گذارند و احتمالاً تا یک ماه آینده توسط شرکت فرهنگی هنری دل‌آواز روانه‌ی بازار موسیقی خواهد شد. این در حالی‌ست که مردادماه ۸۷، در کنفرانس خبری مربوط به کنسرت گروه «اشتیاق» هم چنین وعده‌ای توسط این آهنگساز جوان مطرح شده بود. باید منتظر بمانیم و ببینیم آیا این بار وعده‌ی انتشار این آلبوم محقق می‌شود یا خیر. گفتنی‌ست نام آلبوم «آب، نان، آواز» از شعری به همین نام سروده‌ی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی گرفته شده است.

منبع:وبلاگ همایون شجریان


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:50 توسط mohammad |
چند توصیه برای حفظ و ارتقاء امنیت وبلاگ ( )
1.کلمه عبور ساده انتخاب نکنید.
عباراتی ساده مانند 12345 و یا خود نام کاربری، سال تولد و دیگر عبارات قابل حدس را به عنوان کلمه عبور انتخاب نکنید و همچنین از کلمه عبور یکسان برای سایتهای مختلف (مثل ایمیل یا وبلاگهای دیگر) استفاده نکنید.

2.مراقب ایمیلها و پیامهای جعلی باشید.
مراقب پیامهایی که ارسال کننده از عناوینی چون مدیر،مدیران یا بخش پشتیبانی بلاگفا استفاده کرده است باشید. حتی اگر این پیام از سمت ایمیلهای سایت مانند info@blogfa.com آمده باشد چرا که شیوه هایی برای ارسال ایمیلهای جعلی اینچنینی وجود دارد.
اخبار مهم در خود سایت و در بخش اخبار منتشر می‌شود.همچنین مدیریت بلاگفا اقدام به درج نظر در بخش نظرات وبلاگ یا ارسال ایمیلهای حاوی پیامهای اخطار یا تبلیغاتی نمی کند.به جد توصیه می‌کنیم از قرار دادن کلمه عبور خود را در اختیار دیگران و به هر عنوانی پرهیز کنید.
دیده شده است در مواردی افرادی با سوء استفاده از عنوان مدیر سایت و با ارسال ایمیل یا درج نظر از کاربران خواسته اند برای مواردی مثل عدم حذف یا افزایش امکانات وبلاگ کلمه عبور خود را برای آنها ارسال کنند یا در صفحه دیگری وارد کنند، قطعا مدیریت بلاگفا نیازی به دانستن کلمه عبور شما یا دریافت مجدد آن ندارد بنابراین هرگونه درخواست اینچنینی جعلی و در جهت فریب کاربران می باشد.

3.نام کاربری و کلمه عبور خود را فقط در صفحه اول یا در بخش ورود کاربران سایت وارد کنید.
کلمه عبور وبلاگ خود را فقط در آدرس اصلی سایت یا در بخش ورود کاربران سایت وارد کنید. سعی کنید هر باری که می‌خواهید کلمه عبور وبلاگ خود را وارد کنید در نوار آدرس مرورگر خود آدرس سایت را چک کنید. ورود کلمه عبور شما در هر صفحه یا آدرس دیگری بغیر از آدرس اصلی سایت به احتمال بسیار زیاد به معنی لو رفتن و هک وبلاگ شما خواهد بود.یکی از شیوه های رایج برای فریب و هک کاربران و گرفتن کلمه عبور آنها طراحی صفحات بسیار شبیه به سایتهای مهم مثل سرویسهای ایمیل یا وبلاگ است بنابراین با دقت به آدرس صفحه (در نوار آدرس مرورگر) و ورود کلمه عبور در سایت اصلی جلوی سوء استفاده های احتمالی را بگیرید.

4.مراقب ایمیلهای خود باشید.
ایمیل خصوصی که در هنگام ثبت نام از شما پرسیده میشد برای ارسال کلمه عبور وبلاگ در زمانی که آنرا فراموش کرده باشید استفاده می شود و در وبلاگ نیز نمایش داده نمی شود پس آنرا صحیح و با دقت وارد کنید و همچنین توصیه میکنیم که از این ایمیل در مسنجرها (مانند یاهو مسنجر ) استفاده نکنید زیرا احتمال هک شدن آی دی و ایمیلهایی که در مسنجرها استفاده میشود بیشتر است و بسیاری از مشکلات امنیتی وبلاگها (در تمامی سرویس دهندگان) نیز به همین دلیل است. توجه داشته باشید که هک ایمیل شما میتواند باعث سوء استفاده های دیگر و به خطر افتادن امنیت وبلاگ شما شود. در صورتی که به هر دلیلی مشکلی برای ایمیل شما ایجاد شد سریعا در بخش تنظیمات وبلاگ خود آدرس ایمیل خصوصی و همچنین کلمه عبور وبلاگ خود را تغییر دهید.

5. موارد امنیتی را هنگام استفاده از کامپیوتر در نظر بگیرید.
از دانلود برنامه ها و فایلهای غیر مطمئن و بخصوص فایلهای اجرایی(مثل فایلهای EXE) از سایتهای غیر معتبر پرهیز کنید و از کامپیوتر خود را با نصب آخرین نسخه های نرم افزارهای آنتی ویروس و همچنین به روز رسانی سیستم عامل و مرورگر اینترنت محافظت کنید.
توجه داشته باشید که برنامه های کوچکی وجود دارند که در صورت دانلود و اجرا توسط کاربر اطلاعات مختلف موجود در کامپیوتر و از جمله کلمات عبور مختلف وی را در اختیار هکرها قرار می دهد، بنابراین از دانلود فایلهای اجرایی به هر عنوان (مثل بازی کامپیوتری،موسیقی، نرم افزار مفید و...) از سایتها یا وبلاگهای غیر معتبر خودداری کنید.
در صورتی که در کافی نت ، دانشگاه و یا دیگر مراکز عمومی از سایت استفاده میکنید مطمئن شوید که کامپیوتر فوق از نظر تروجان یا برنامه های جاسوسی پاک است و ترجیحا در این شرایط کلمه عبور خود را بصورت مرتب تغییر دهید.

 


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:50 توسط mohammad |
سالنمای سال 1389 ایرانی ( )

از مبدأ هجری خورشیدی و 3735 از مبدأ اندازه‌گیری گاهشماری ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

نسخه‌های پی‌دی‌اف سالنمای سال آینده ایرانی همراه با راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان در دو گونه هفتگی و ماهانه منتشر شده است. این سالنما را می‌توانید از اینجا دریافت کنید:

سالنمای سال 1389 ایرانی، هر هفته در یک صفحه، 280 کیلوبایت

سالنمای سال 1389 ایرانی، هر ماه در یک صفحه، 180 کیلوبایت

یادآور می‌شود که تقویم قمری و مناسبت‌های مبتنی بر آن در تقویم دولتی امسال با ترکیبی ناشناخته از ماه‌های قمری متوسط و هلالی (با تأکید بر رؤیت هلال ماه رمضان و شوال در افق تهران) تنظیم شده‌اند. این شیوه با قواعد و معیارهای شناخته‌شدهٔ تقویم‌نگاری قمری که در این سالنما نیز بکار گرفته شده است، مطابقت ندارد. با این حال تعطیلات رسمی در این سالنما به ناچار مطابق با تقویم دولتی است و به چند اختلاف موجود (تا اندازه‌ای که به روزهای تعطیل و یا آغاز ماه‌های رمضان و محرم مربوط می‌شوند)، در جای خود اشاره شده است. در بارهٔ لزوم خودداری از تغییر در محاسبات و معیارهای تقویم‌نگاری بخاطر مصالح روزمره و گذرا (همچو مسئلهٔ بدون راه حلِ رؤیت هلال)، گفتار جداگانه‌ای نوشته خواهد شد.

امسال برخلاف سال‌های پیشین، احتمالاً نسخه‌های چاپی از این سالنما منتشر نخواهند شد. چرا که علاوه بر برخی معذورات، بارگیری نسخه‌های اینترنتی سالنمای سال گذشته چندین برابر شمار نسخه‌های چاپی آن بود. سالنمای 1388 حدود 80.000 بار از وبگاه پژوهش‌های ایرانی بارگیری شد و این جدای از بارگیری‌های بسیار بیشتری بوده که از طریق ده‌ها وبگاه دیگر انجام شد. در اینجا جا دارد از توجه فراوان مخاطبان به این سالنما و پیام‌های مهرآمیزی که فرستادند، سپاسگزاری کنم.

تکثیر این سالنما در محیط وب، بدون هیچگونه تغییر در متن آن برای همگان آزاد است.


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:49 توسط mohammad |
زندگینامه کمال الملک ( )

روز شمار زندگي محمد غفاري ( کمال الملک ) ر

ر 1- محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ به سال 1224 شمسي در يکي از قراء کاشان متولد شد. خانواده او مخصوصاً عمويش صنيع الملک از نقاشان زبردست بود که با او به تهران آمد و در مدرسه دارالفنون به تحصيل پرداخت و در ضمن نقاشي هم مي کرد که تابلوهاي اوتوجه ناصرالدين شاه را جلب کرده و او را به دربار برد و لقب ( کمال الملک ) را به او داد.  ر

ر 2 - نخستين تابلوي او بعد از گرفتن اين لقب ( تابلوي تالار آيينه ) مي باشد که از شاهکارهاي اوست. مدتي هم معلم نقاشي شاه بود و لقب ( نقاش باشي ) را داشت. ر

ر 3 - کمال الملک در دربار ناصرالدين شاه خيلي تقرب يافت و براي هر تابلويي شاه به او مقدار زيادي اشرفي مي داد. همچنين نشان و مدال و کمربند و شمشيربند مرصع و انگشتر الماس به او اعطاء شد. ر

ر 4 - وقتي کمال الملک مشغول کشيدن تابلوي تالار آينه بود خبردار شد که مقداري از طلاهاي تخت طاووس سرقت شده که حسودان آن را به کمال الملک نسبت دادند ولي بعداً سرايدار اقرار به دزدي مي کند و از شر تحريکات حسودان نجات مي يابد. ر

ر 5 - کمال الملک مدت 5 سال به اروپا رفت و در موزه هاي ( لوور ) و ( ورساي ) از روي تابلوهاي رامبراند و ديگران تابلوهاي پر ارزشي تهيه کرد که همه در موزه هاي سلطنتي و کتابخانه مجلس نگاهداري مي شود. ر

ر 6 - کمال الملک با خواهر مفتاح الملک ازدواج کرد و داراي يک دختر و سه پسر شد. برادرش ابوتراب خان هم نقاش بود که خود را مسموم کرد و کشت و دو دخترش را به کمال الملک سپرد.   ر

ر 7 - کمال الملک در زمان مظفرالدين شاه و محمدعليشاه از دربار ناراضي شد. در زمان رئيس الوزرايي سردار سپه مدرسه صنايع مستظرفه به نام کمال الملک تاًسيس و تابلوهاي او در آنجا جمع آوري و حفظ شد.  ر

ر 8 - کمال الملک در سال 1306 تقاضاي بازنشستگي کرد و به حسين آباد در نيشابور رفت و در ملک شخصي خود زندگي مي کرد که بعضي از مستشرقين از او در آن ده ديدن کرده اند. بر اثر پرتاپ سنگي يک چشم او نابينا شد و در ر27 مرداد ماه 1319 در سن 95 سالگي در نيشابور در گذشت و جنازه اش را در مقبره شيخ عطار نيشابوري به خاک سپردند.  ر


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:44 توسط mohammad |
زندگینامه میرزا تقی خان امیرکبیر ( )

ميرزا تقي خان اميرکبير اهل فراهان است و دست پرورده خاندان قائم مقام فراهاني.  فراهان همچون تفرش و  آشتيان مجموعاً کانون واحد فرهنگ ديواني و "اهل قلم" بود؛ ناحيه اي مستوفي پرور. چه بسيار دبيران و مستوفيان و وزيران از آن ديار برخاستند که در آن ميان چند تني به بزرگي شناخته شده، در تاريخ اثر برجسته گذارده اند. از اين نظر ميرزا تقي خان نماينده فرهنگ سياسي همان سامان است.      

نام اصلي ميرزا تقي خان، "محمد تقي" است. زادگاهش "هزاوه" از محال فراهان عراق. هنوز هم در آنجا محله اي بنام "محله ميرزا تقي خاني" معروف است، و خانه پدريش نزديک تپه "يال قاضي" شناخته مي باشد. اسم او در اسناد معتبر (از جمله مقدمه پيمان ارزنةالروم، و قباله نکاح زنش عزت الدوله) "ميرزا محمد تقي خان" آمده است. رقم مهر و امضاي او نيز ترديدي در نام حقيقيش باقي نمي گذارد؛ بي گمان اسم "محمد" رفته رفته حذف گرديده و به "ميرزا تقي خان" شهرت يافته است.    

خانواده پدري و مادري ميرزا تقي خان از طبقه پيشه ور بودند. پدرش به تصريح قائم مقام "کربلائي محمد قربان" بود که در خطاب او را "کربلائي" مي گفت. سجع مهرش "پيرو دين محمد قربان" بود. کربلائي قربان نخست آشپز ميرزا عيسي (ميرزا بزرگ) قائم مقام اول بود. پس از او همين شغل را در دستگاه پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام ثاني داشت.   

کربلائي قربان بعدها ناظر و در واقع ريش سفيد خانه قائم مقام گرديد، و هميشه مورد لطف مخدوم خود بود. آنچه بنظر مي رسد کربلائي قربان خيلي هم بي چيز نبوده، بلکه آب و ملکي داشته و دست کم يک دانگه قريه حرآباد مال او بوده است.  و نيز آنقدرها استطاعت داشته که به سفر حج برود. 

سال تولد ميرزا تقي خان را تا اندازه اي که جستجو کرديم، هيچ مؤلف خودي و بيگانه اي ثبت نکرده است. در حل اين مجهول تاريخي، ما يک مأخذ اصلي و دو دليل در تأييد آن مأخذ بدست مي دهيم: زير تصوير اصيلي که به زمان صدارت امير کشيده اند مي خوانيم: "شبيه صورت... اتابک اعظم، شخص اول ايران، امير نظام در سن چهل و پنج سالگي". امير از 22 ذيقعده 1264 تا 20 محرم 1268 صدارت کرد. اشعاري که در ستايش مقام تاريخي او در کنار همان تصوير نگاشته شده، و تصريح به اينکه کارهاي سترگ از پيش برده است، نشان ميدهد که تصوير مزبور را در اعتلاي قدرت و شهرت امير کشيده اند. و آن سال 1267 است. با اين حساب و به فرض صحت رقم چهل و پنج سالگي تولد او به سال 1222، يا حداکثر يکي دو سال پيشتر بوده است. 

اما دليل معتبر تاريخي اينکه: در کاغذ قائم مقام خواهيم خواند که ميرزا تقي همدرس دو پسر او محمد و علي بوده است. مي دانيم که ميرزا محمد پسر اول قائم قام در 1301 در هفتاد سالگي درگذشت، و پسر ديگرش ميرزا علي در شصت و هفت سالگي درگذشت به سال 1300.  يعني هر کدام از آن دو پسر قائم مقام، سي و يکي دو سال پس از امير زنده بوده اند. اختلاف سال تولد ميرزا تقي با دو همدرس خود هر چه باشد، به هر حسابي، امير در آخرين سال صدارتش 1268 بيش از پنجاه سال نداشته است.  

امير دو زن گرفته است. زن اولش، دختر عمويش بود يعني دختر حاج شهباز خان. نام او را "جان جان خانوم" ذکر کرده اند. از او سه فرزند داشت: ميرزا احمد خان مشهور به "اميرزاده" و دو دختر که بعدها يکي زن عزيز خان آجودان باشي سردار کل، دوست قديم امير، گرديد. و ديگري به عقد ميرزا رفيع خان مؤتمن درآمد. زن امير در 1285 با دختر بزرگش سلطان خانم به زيارت مکه رفت، و ظاهرا يکي دو سال بعد، در آذربايجان درگذشت. 

زن دوم امير، "ملکزاده خانم" ملقب به عزت الدوله يگانه خواهر تني ناصرالدين شاه بود. به گفته دکتر پلاک ميرزا تقي خان در زمان صدارت از زن اول خود جدا شد. عقد ازدواج با عزت الدوله روز جمعه 22 ربيع الاول 1265 انجام گرفت. ترتيب جشن عقد و عروسي را ميرزا نبي خان اميرتومان (پدر ميرزا حسين خان سپهسالار) بعهده داشت. عزت الدوله شانزده ساله بود. چنانکه قباله عقد زناشوئي مي نمايد، مهر عزت الدوله هشت هزار تومان نقد اشرفي ناصرالدين شاهي هجده نخودي، و يک جلد قرآن بود. راجع به ازدواج با عزت الدوله ضمن نامه امير به شاه خواهيم خواند که گفته بود: "از اول بر خود قبله عالم... معلوم است که نميخواستم در اين شهر صاحب خانه و عيال شوم. بعد، به حکم همايون و براي پيشرفت خدمت شما، اين عمل را اقدام کردم...." فداکاريهاي اين شاهزاده خانم در دوره تبعيد و آخرين روزهاي زندگي شوهرش، در خور ستايش است.  

محيط خصوصي تربيت ميرزا تقي خان را دستگاه ميرزا بزرگ قائم مقام و پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، آن دو وزير بزرگ عباس ميرزا، مي ساخت. ميرزا بزرگ در سال 1237 درگذشت. با حسابي که راجع به سن ميرزا تقي خان بدست داديم، ظاهراً در آن زمان هجده ساله بود. پس محضر ميرزا بزرگ را خوب درک کرده بود، و شايد هم پاره اي کارهاي دبيري او را مي کرد. امين الدوله هم به خدمت امير در "دايره ميرزا بزرگ قائم مقام" تصريح دارد. 

در استحکام اخلاقي او ترديد نيست، و مظاهر عيني آن گوناگون است. يک جنبه اش اينکه در عزمش پايدار بود. نويسنده صدرالتواريخ که زير نظر اعتمادالسلطنه اين کتاب را پرداخته مي گويد: "اين وزير هم در وزارت مثل نادر شاه بود.... هم مانند نادر عزم ثابت و اصالت رأي داشته است". در موردي که نماينده انگليس خواست رأي امير را عوض کند، خود اعتراف دارد که "... سعي من و کوشش نماينده روسيه، و تلاش مشترک ما همه باطل است. کسي نميتواند ميرزا تقي خان را از تصميمش باز دارد". برهان استقلال فکر او همين بس که در کنفرانس ارزتةالروم بارها دستور حاجي ميرزا آقاسي را که مصلحت دولت نمي دانست، زير پا نهاد. شگفت اينکه حتي امر محمد شاه را نيز ناديده مي گرفت و آنچه را که خير مملکت تشخيص مي داد، همان را مي کرد. بي اثر بودن پافشاريهاي روس و انگليس و عثماني در رأي او، جاي خود دارد. اما يک دندگي بي خردانه نمي کرد. حد شناسي از خصوصيات سياسي اوست و چون مي ديد سياستي پيشرفت ندارد، روش خود را تغيير مي داد.  

درستي و راست کرداري از مظاهر ديگر استحکام اخلاقي اوست؛ از اين نظر فساد ناپذير بود. قضاوت وزير مختار انگليس اين است: "پول دوستي که خوي ملي ايرانيان است در وجود امير بي اثر است". به قول رضاقلي خان هدايت که او را نيک مي شناخت: "به رشوه و عشوهً  کسي فريفته نمي شد".  دکتر پلاک اتريشي مي نويسد: "پولهايي که مي خواستند به او بدهند و نمي گرفت؛ خرج کشتنش شد". 

جنبه ديگر خوي استوار امير اينکه به گفته و نوشته خويش اعتبار مي نهاد. واتسون مي نويسد: "امير نظام به آساني به کسي قول نمي دهد. اما هر آينه انجام کاري را وعده مي کرد، بايد به سخنش اعتماد نمود و انجام آن کار را متحقق شمرد". امير خود به اين خصلت خود مي باليد.  به قول نويسنده صدرالتواريخ "از براي حکم خود ناسخ قرار نمي داد. هر چه مي گفت بجا مي آورد، بهيچ وجه حکم او ناسخ نداشت".  

دلير و جسور بود. پسر کربلائي قربان زماني که به مکتب مي رفت، از مخدوش تقاضاي قلمتراشي کرد. چون خواهش او برآورده نشد، چنان نامه اي به قائم مقام فرستاد که او خود مي گويد:"ببين چه تنبيهي از من کرده است. عجبتر اينکه بقال نشده ترازو وزني آموخته". اگر داستانهائي که از دوران جواني و خدمت ديواني او آورده اند، افسانه سازي صرف هم باشند، باز روشنگر همان فطرت او هستند. 

رفتاري متين و سنگين داشت. به شخصيت خويش مغرور بود و نسبت به کارداني و صفات برجسته اش آگاه. اما تعجب اينکه نامجو و شهرت خواه نبود. دليل ما اين است: هر چه که به حکام ولايات و نمايندگان سياسي بيگانه در اصلاح امور مملکت نگاشته، همه را به نام شاه و امر او قلمداد کرده است. مهمتر اينکه در سرتاسر روزنامه وقايع اتفاقيه زمان صدارتش، از تجليل ميرزا تقي خان خبري نيست. فقط چهار جا اسمش آمده و آن هم به حکم ضرورت.

او را به مناعت طبع مي شناختند که از مظاهر غرور نفساني اش بود، و به خواري تن در نمي داد. نماينده انگليس ضمن اينکه به حيثيت خواهي و حساسيت ميرزا تقي خان در روابط با بيگانگان اشاره مي کند، مي گويد: "هيچ گاه حاضر نيست رفتار متکبرانه کسي را تحمل کند". حتي وقتي که مورد بي مهري شاه واقع گشت و زمان عزلش فرا رسيد، حيثيت پرستي خود را از دست نداد. به شاه نوشت: "اگر حقيقة مقصودي دارند، چرا آشکار فرمايش نميفرمايند... بديهي است اين غلام طالب اين خدمات نبوده و نيست و براي خود سواي زحمت و تمام شدن عمر حاصلي نمي داند. تا هر طور دلخواه شماست؛ به خدا با کمال رضا طالب آنست". 

 

مأموريت هاي سياسي

مأموريت روسيه و ايروان

ميرزا تقي خان از زماني که منشي دستگاه قائم مقام بود تا وقتي که به صدارت رسيد، به سه مأموريت سياسي رفت. به روسيه، ايروان و به عثماني. اين سفرها از نظر ماهيت و مقام و مسئوليت او بکلي متفاوت بودند. در سفر روسيه که همراه خسرو ميرزا رفت (45-1244) جوان بيست و دو ساله و در زمره دبيران بود. نه سال بعد که با ناصرالدين ميرزاي وليعهد، براي ملاقات تزار روس روانه ايروان شد (1253) وزارت نظام آذربايجان را برعهده داشت. پس از شش سال که به سفارت فوق العاده ارزنةالروم برگزيده شد، با مقام وزارت، به نمايندگي مختار دولت در آن کنفرانس (63-1259) شرکت جست. 

دانش و فرهنگ جديد

دارالفنون

انديشه امير در بناي دارالفنون از يک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل مجموع آموخته هاي او بود. آکادمي و مدرسه هاي مختلف روسيه را ديده بود؛ در کتاب جهان نماي جديد که به ابتکار و زير نظر خودش ترجمه و تدوين شد، شرح دارالعلمهاي همه کشورهاي غربي را در رشته هاي گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنيادهاي فرهنگي دنياي جديد خبر داشت.   

وجهه نظر امير را در ايجاد دارالفنون بايد بدرستي بشناسيم. ذهن امير در اينجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جديد بود، و بعد به علوم نظامي توجه داشت. اين معني از مطالعه تطبيقي برنامه درسهاي دارالفنون، و نامه هاي امير راجع به رشته تدريس استاداني که استخدام شدند، روشن مي گردد.  رشته هاي اصلي تعليمات دارالفنون بنحوي که او در نظر گرفته بود عبارت بودند از: پياده نظام و فرماندهي، توپخانه، سواره نظام، مهندسي، رياضيات، نقشه کشي، معدن شناسي، فيزيک و کيمياي فرنگي و داروسازي، طب و تشريح و جراحي، تاريخ و جغرافيا، و زبان هاي خارجي. مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره اي مواد مزبور مشترک بود.  در ضمن بايد دانسته شود که براي فنون نظامي دستگاه تعليماتي جداگانه اي در خود تشکيلات لشکري تعبيه نهاد، و شعبه علوم جنگي دارالفنون مکمل آن بشمار مي رفت.  

سنگ بناي دارالفنون در اوائل 1266 در زمين واقع در شمال شرقي ارک سلطنتي که پيش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را ميرزا رضاي مهندس که از شاگرداني بود که در زمان عباس ميرزا براي تحصيل به انگلستان رفته بود کشيد؛ و محمدتقي خان معمارباشي دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام ميرزا به کار بنائي آن رسيدگي مي کرد. ساختمان قسمت شرقي دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسيد و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـيـه آن تا اوايــل سـال 1269 پايان يافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق "منقش مذهب" هر کدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ايوانهاي وسيع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقي تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون کارخانه شمع کافوري و آزمايشگاه فيزيک و شيمي و دواسازي برپا نمودند. چاپخانه اي هم ضميمه آن گرديد، به علاوه کتابخانه و سفره خانه اي ساختند. در ورودي دارالفنون به طرف خيابان ارک "باب همايون" باز مي شد؛ در کنوني آن در خيابان ناصريه به سال 1292 ساخته شد.   

روزنامه وقايع اتفاقيه

بناي روزنامه وقايع اتفاقيه به سال 1267 از ارزنده ترين تأسيسات اجتماعي امير است. 

بنيانگزار روزنامه در ايران ميرزا صالح شيرازي است. از شاگرداني بود که در زمان عباس ميرزا براي تحصيل علوم جديد به انگلستان رفت. ضمناً به ذوق خود فن چاپ را آموخت، و از جمله کساني است که در ايران مطبعه سنگي را تأسيس نمود. به علاوه او را پيشرو انديشه هاي سياسي جديد مغرب زمين در ايران مي شناسيم. ميرزا صالح نخستين روزنامه ايران را در زمان محمد شاه به سال 1252 در تهران بر پا کرد. روزنامه اي بود که ماهي يکبار با چاپ سنگي منتشر مي شد، و بيش از چند سالي دوام نکرد.  

ذهن امير درباره روزنامه و ارزش سياسي و مدني آن خوب روشن بود، و از روزنامه هاي فرنگستان آگاهي داشت. حتي خوانده بود که: در شهر فرانکفورت آلمان (امير اساساً به دولتهاي آلماني توجه خاص داشت) باسمه کردن کاغذ اخبار که از تاريخ 1651 مسيحي.. بنا شده، الي حال مطلقاً بسته نشده، و هميشه در کار باسمه اخبار است. توجه ميرزا تقي خان معطوف به دو معني بود: يکي اطلاع يافتن دولت از اوضاع جهان، و ديگر پرورش عقلاني مردم و آشنا کردن آنها به دانش جديد و احوال ديگر کشورها. 

شماره اول روزنامه وقايع اتفاقيه روز جمعه پنجم ربيع الثاني 1267 (هفتم فوريه 1851) انتشار يافت. در صفحه اول علامت شير و خورشيد ايران و عبارت "يا اسدالله الغالب" نگاشته شده بود. اين شماره به عنوان "روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران" منتشر گرديد. از شمارهً دوم به نام "وقايع اتفاقيه" خوانده شد. و تا ده سال بعد (1277 ه.ق.) به همين اسم نشر مي شد. در اين سال هنگام تصدي ميرزا ابوالحسن خان غفاري کاشاني صنيع الملک، نام آن تغيير کرد و از شماره 474 به روزنامه "دولت عليه ايران" مبدل شد؛ و ضمناً به شکل روزنامه مصور درآمد. اين نخستين روزنامه مصوري است که در ايران انتشار يافت. ديري نگذشت که دوباره اسم آن تغيير کرد و به روزنامه "دولتي" بدل شد. پس از آن به نام "روزنامه ايران" منتشر گرديد و تا انقلاب مشروط همين اسم را حفظ کرد. 

وقايع اتفاقيه روزنامه هفتگي بود، با چاپ سنگي بطبع مي رسيد. شيوه نگارش آن ساده و روشن و بکلي خالي از تقليد و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهاي جمعه پيش از ظهر انتشار مي يافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهاي پنجشنبه موکول گرديد. تا شماره 656 انتشار هفتگي آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بي نظمي شد. بهاي تک شماره آن در سرتاسر ايران ده شاهي، و اشتراک ساليانه اش 24 ريال بود. چون به گوش دولت رسيد که کارکنان ولايات سواي بهاي روزنامه چيزي از مردم به نام"خدمتانه" گرفته اند؛ اعلام شد که قيمت آن "در کل شهرهاي ممالک محروسه بدون اخراجات ديگر" همان ده شاهي است، و مطالبه کردن چيزي بيش از آن "بسيار خلاف رأي امناي دولت" است. 

مدير روزنامه، حاجي ميرزا جبار ناظم المهام کنسول سابق ايران در بغداد بود. "مباشر" روزنامه "ادوارد برجيس" انگليسي، و نويسنده آن "عبدالله ترجمه نويس" بود.  روزنامه در مطبعه حاجي عبدالمحمد استاد مطبعه چي چاپ مي گرديد. حيف که ميرزا صالح دوست ديرين امير درگذشته بود، وگرنه هيچ کس شايسته تر از او براي کار روزنامه نبود. 

کاهش قدرت روحاني

سياست مذهبي امير دو جهت ثابت و مشخص داشت: کاستن نفوذ روحاني و منع دخالت در سياست؛ آزادي و مداراي ديني. 

قبلا بگوئيم که امير نه دشمن دين بود و نه بدخواه روحانيت؛ اين معني را در تحليل شخصيت فردي او باز نموديم که خود ديندار بود و مقيد به اصول و آداب مذهبي. اما از تعصب آزاد بود و به گفته اعتضادالسلطنه زهد خشک را استهزاء مي کرد. برخورد دولت امير با دستگاه روحاني زاده دو عامل اصلي بود: يکي دخل و تصرف عالمان دين در کار سياست، دوم سنت پرستي و ظلمت هيأت روحاني.  در واقع سياست عمومي امير در کاستن قدرت روحاني متوجه امام جمعه ها و شيخ الاسلامها مي گرديد که در افکار قاطبه مردم نفوذ داشتند، مروج کهنه پرستي و ناداني بودند، سراي آنان مصون و جاي تحصن بود. از اين راه اعمال قدرت مي نمودند و در سياست مداخله مي کردند. امير چنين حق و مسئوليتي را براي روحانيون نمي شناخت. به علاوه نفوذ و رويه ايشان را مانع پيشرفت نقشه اصلاح و ترقي مي دانست.  

از لحاظ شناختن زمينه فکري جامعه ما در اين زمان بايد دانست که از يک سو، انديشه تفکيک سياست از دين در ايران شناخته گرديده بود. در ترجمه تاريخ پطر کبير نوشته ولتر آمده که پطر به کشيشان و دانايان گفت: "مهام سلطنت و انجام امور دولت با من است، و مرا با تشخيص و امتياز مذهب و دين کاري نيست". از سوي ديگر تجربه آموخته بود که ظلمت روحاني و دخالت ملايان در امر مملکت داري، سد راه اصلاح طلبي و نوجوئي است. و آنچه بيشتر در ذهن امير تأثير کرده بود، همين بود. ميرزا صالح شيرازي در سفرنامه ارزنده خود راجع به احوال عثماني نکته انديشيده اي را مي آورد: "مادامي که سلسله عليه ملاها خود را مدخل به دولت عثماني نمايند، هرگز دولت مزبور ترقي نخواهد کرد... في الواقع هر دولتي که ملاها خود را مدخل آن نموده، بنا را به حيله بازي گذاردند هرگز آن دولت و آن ولايت ترقي نخواهد کرد".  

همين معني در سخن امير به کنسول انگليس و سفير آن دولت نمايان است. هنوز بيش از نه ماه از صدارتش نگذشته بود که کنسول از تبريز به ديدن او آمد، و در گزارش خود نوشت: "امير نظام مصمم است که جلو نفوذ روحانيان را بگيرد، گر چه مي داند کاري است بس دشوار و پر خطر. ولي متذکر شد که دولت عثماني وقتي در راه تجديد نيروي خود توفيق يافت که نفوذ علما را دهم شکست. و گفت او هم همين کار را خواهد کرد، و يا سرش را بر باد خواهد داد".  همچنين وقتي که اختلاف امير با امام جمعه تهران بالا گرفت - و شيل پاي بميان نهاد، امير گفت:"يا بايد در برابر ادعاها و دخالتهاي امام جمعه ايستادگي کنم، يا دست از سياست و زمامداري بکشم. متأسفانه اين خاص علماي پايتخت نيست، در سرتاسر ايران، ملايان کم يا بيش در پي قدرت هستند و ميخواهند در امور سياسي و دنياوي دخل و تصرف نمايند".  

با اين وجهه نظر، تصادم قدرت دولت و دستگاه روحاني امري محتوم بود. تحريک امام جمعه تهران به برانگيختن مردم شهر عليه امير، داستان معجزه کردن امامزاده تبريز و مداخله شيخ الاسلام و امام جمعه آذربايجان، و ايستادگي آنان در برابر دولت - آن کشمکش پنهاني را آشکار ساخت. 

آغاز اختلاف امير را با ميرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، شيل بيان مي کند: "وزير مختار روسيه بتازگي انفيه دان الماس نشاني که روي آن صورت امپراطور روس نقش شده بود، به امام جمعه هديه کرد. هديه امپراطور موجب حرف و گفتگو شد، و ميان علما و افراد صاحب نفوذ ايجاد همچشمي زياد نمود. امام جمعه از مرحمت تزار بخود مي باليد، و بعمد نمي خواهد موضوع آن تحفه را به اطلاع شاه و امير نظام برساند. ميانه او و امير هم چندان گرم نيست. پس از چند روزي امير به وي پيغام فرستاد که رفتار او در پذيرفتن آن هديه، و اطلاع ندادن به دولت بسيار ناپسند و ناشايست مي باشد. امام جمعه از حسد روحانيون آگاه گشته بود، بهراسيد و روز بعد انفيه دان و نامه وزير مختار روس را به نظر امير رسانيد".   

بايد دانست که دستگاه امام جمعه تهران همواره مورد توجه سفارتخانه هاي روس و انگليس بود، و هر دو سعي داشتند دست کم با آن روابط نيکو و نزديکي داشته باشند. و اسناد ما حکايت مي کند که آن دستگاه هيچگاه از آلودگي سياسي پاک نبود. ميرزا محمد مهدي امام جمعه عموي ميرزا ا بوالقاسم، همان کسي است که دستگيري قائم مقام را به وزير مختار انگليس "تهنيت" گفت. همچنين بنا بر نوشته وزير مختار، يکي از معتمدان خود را به سفارت فرستاد تا "مراتب شادماني و خرسندي امام جمعه و همه طبقات مردم را از آن بابت ابراز دارد. و نيز بگويد که جملگي معتقدند بر اثر کوششهاي من (وزير مختار) بود که خوشبختانه توانستند از دست قائم مقام، يعني آن افت بدتر از طاعون رهائي يابند".  

سقوط و تباهي

فرمان شاه بر عزل امير صادر شد.

نخست از صدارت و پيشکاري شاه برکنار گشت، ولي مقام امارت نظام همچنان در دست او ماند. پيام شاه در چهارشنبه هجدهم محرم 1268 (سيزدهم نوامبر 1851) شب هنگام به ميرزا تقي خان ابلاغ گرديد، و دستخط عزل فردا صبح (پنجشنبه نوزدهم محرم) به امير رسيد. عين دستخط به ما نرسيده؛ اما آنچه ميرزا احمد وقايع نگار آورده، درست و نزديک به اصل است؛ و مضمون آن در اسناد رسمي نيز منعکس مي باشد:

« چون صدارت عظمي و وزارت کبري زحمت زياد دارد، و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کرديم. بايد به کمال اطمينان مشغول امارت نظام باشيد. و يک قبضه شمشير و يک قطعه نشان که علامت رياست کل عساکر است، فرستاديم و به آن کار اقدام نمائيد؛ تا امر محاسبه و ساير امور را به ديگران از چاکران که قابل باشند واگذاريم». 

گزارش برکنار شدن امير را از وزير مختار انگليس بشنويم:

« در نامه هاي سابق اطلاع داده بودم که اوضاع عمومي حکايت از اين مي کند که نفوذ امير نظام کاهش گرفته است. ولي بعيد بود که دولتش به اين زوديها ساقط گردد. ديشب به فرمان شاه گارد سلطنتي که از چهارصد نفر تشکيل مي شود، احضار گرديدند و امناي دربار نيز به کاخ پادشاه آمدند. به دنبال آن به امير نظام پيغام رفت که: از مسئوليت وزارت معاف است، ولي همچنان امارت نظام را به عهده خواهد داشت. در نظر مردم حادثه اي نامنتظر بود، همچنين براي خود امير نابهنگام؛ چه تا ديروز مقامش استوار بود. برانداختن دولت امير نظام بيشتر نتيجه توطئه و نيرنگ اندرون شاه است که در رأس آن مهدعليا مادر شاه قرار دارد، گر چه امير داماد اوست. برخي کيفيات خارجي نيز در آن مؤثر افتاد. صدراعظم تازه هنوز گمارده نشده، اما چنانکه چند ماه پيش اطلاع داده بودم، و حالا محرمانه آگاه گرديدم، ميرزا آقاخان اعتمادالدوله به جاي امير نظام خواهد نشست.... نامزد ديگر صدارت مستوفي الممالک است؛ رفتارش محترمانه است و در فن ماليه مهارت دارد. اما از جهات ديگر شخصي نيست که بتواند مقام صدارت را به عهده بگيرد». 

گزارش شيل در حد خود درست است. ضمناً عزل امير غير منتظره نبود. در نامه هاي امير به شاه ديديم که زمينه عزلش فراهم گشته و او خود در انتظارش بود. نکته ديگر اينکه در آن گزارش و ديگر گزارشهايي که وزير مختار به لندن فرستاده، پاره اي حقايق را اصلا متذکر نگرديده است. در اين مورد خانوم وزير مختار مي نويسد: همان وقتي که شاه دستور احضار چهارصد تن گارد شاهي را داده بود، يکي از دوستان شوهرش شبانه نامه اي فرستاد و آن خبر سهمناک را رساند. يک ساعت بعد کاغذ دومش رسيد که همه آن تدابير احتياطي عليه امير نظام بوده است. اما تدابيري که هيچ ضرورت نداشت. به علاوه شيل توضيح نمي دهد که "برخي کيفيات خارجي که در عزل امير مؤثر افتاد"، چه بوده است.

علاوه بر مهدعليا و ميرزا آقا خان نوري که ارکان توطئه عزل امير را مي ساختند - در صدرالتواريخ نام ميرزا يوسف مستوفي الممالک نيز برده شده است. و مأخذ نوشته صدرالتواريخ گفته ميرزا جبار پيشخدمت مخصوص است؛ اين اندازه مي دانم که مستوفي الممالک چندان ميانه خوبي با ميرزا تقي خان نداشت، گر چه امير نسبت به او مهربان بود. اما شرکت او در قضيه عزل امير بر ما روشن نيست.

شاه به ياد وزيرش مي گريست. چون از ديدارش شرمنده مي گشت، از او پرهيز مي جست. به او مي گويد: «قلب من آرزوي شما را مي کند»، تا هستم و هستي دوستت دارم، اگر کسي بد شما را بگويد «پدرسوخته ام اگر او را جلو توپ نگذارم»؛ بيا «من و شما يکي باشيم و با هم کار کنيم»! شمشير خود و حمايل گردنش را باز کرد به او فرستاد: «براي خدا آنها را قبول کنيد و فردا بيائيد مرا ببينيد». اين بيان به عواطف شاه و وزير نمي ماند، اما سخناني است که شاه نوشته. معلوم است در درونش خلجاني بود زاده جنگ شور و عاطفه و ادراک با سياست و تلقينات ذهني درباريان. اينکه مي نويسد: « اي کاش هرگز پادشاه نبودم... که چنين کاري بکنم »، نشانه اي است از ناتواني نفساني شاه که نمي توانست اراده خود را بر اطرافيانش تحميل گرداند.

ميرزا آقاخان نوري اعتمادالدوله به صدارت گمارده شد.

اين انتصاب در 22 محرم 1268 (17 نوامبر 1851) چهار روز پس از عزل ميرزاتقي خان انجام گرفت. تا اينجا دانستيم که امير هنوز در دل شاه جاي داشت، و او نسبت به وزير سابق خود مهربان بود. حتي احتمال مي رفت که امير از نو به مقام صدارت باز گردد. با تعيين صدراعظم جديد کار امير به مرحله تازه اي افتاد، يک قدم به سقوط نزديکتر شد؛ اما چنانکه خواهيم ديد احتمال بازگشت امير به زمامداري منتفي نبود.

سابقه ميرزا آقاخان را از گزارش سفير انگليس مي آوريم: « ميرزا آقاخان همان کسي است که در زمان محمد شاه بر اثر حرفهاي ناشايسته اي که از او شنيده شد و اختلاس و دستبردي که به مال ديوان زده بود، به چوبش بستند و به کاشان تبعيدش کردند. پيش از جلوس ناصرالدين شاه از کاشان فرار کرد، و آمد در نزديکي تهران بست نشست. سرهنگ فرانت به مهد عليا که که در آن زمان همه کاره بود، سفارش نمود که از وجود او در امور کشور استفاده نمايد و اجازه دهد به سراي مهد عليا وارد گردد. مادر شاه در پاسخ کتبي خود گفت که: حرمت ميرزا آقاخان را نگاه خواهد داشت. پس از آن از تحصن بيرون آمد و يکسره به اين سفارتخانه آمد؛ از اينجا به همراه يکي از کارکنان سفارت به خانه مهد عليا رفت. فرانت نامه اي به ناصرالدين شاه نگاشت و شفاعت او را نمود. شاه نيز براي خاطر کاردار سفارت ما او را عفو کرد. مهدعليا نيز اطمينان کتبي سپرد که ميرزا آقا خان از هر جهت ايمن خواهد زيست. از اين تاريخ به بعد ميرزا آقا خان تحت حمايت سفارت انگليس مي باشد، و اين حقيقت را همه شهر مي دانند». 

شيل درباره ميرزا آقاخان به پالمرستون مي نويسد: « دامنش ملوث به پول پرستي است و مطلقاً در قيد آن نيست که از چه راهي بدست آورد ».

باري با پشتيباني آشکار وزير مختار انگليس و مادر شاه، ميرزا آقاخان به صدارت رسيد. نفوذ خارجي و اندرون شاه رأي خود را بر مقام سلطنت تحميل کرد؛ موضوع بازگشت امير به وزارت فعلا منتفي گشت. انتخاب اعتمادالدوله به صدارت، در 24 محرم 1268 از طرف ميرزا محمدعلي خان وزير امور خارجه به نمايندگان روس، انگليس، و عثماني به يک مضمون اعلام شد.

سرنوشت امير بازيچه سياست انگليس و روس است و ملعبه دسيسه دربار. معلوم است که زدوبندي ميان شيل و ميرزا آقاخان در کار بوده است. در وهله اول عزل امير، جهت اصلي فعاليت شيل و مذاکره او با ميرزا آقاخان و پيامي که مهدعليا به شيل فرستاد - تنها اين بود که وسائل برکنار ساختن امير را از امارت نظام فراهم کنند و او را از تهران خارج گردانند. عمل دالگوروکي (وزير مختار روس) گره مشکل آنان را گشود، و از هر حيله اي حتي مکر زنانه مهدعليا مؤثرتر افتاد. پس همينکه خشم شاه برافروخته شد، و کار امير خراب گشت و امير از همه مناصب خلع گرديد - شيل که تا ديروز آن همه مداخله سماجت آميز داشت، يکباره پاي خود را از ميدان بيرون کشيد. بعلاوه گفتگوي خود را با ميرزا آقاخان براي انتصاب ميرزاتقي خان به حکومت کاشان که بهانه اي براي بيرون کرد امير از پايتخت بود، از وزير مختار روس پنهان داشت. در دغلي و دوروئي و سوءنيت شيل ترديد نيست، همانطور که در بي تدبيري دالگوروکي شبهه نمي باشد.

توطئه کشتن ميرزا تقي خان اوج گرفت.

شاه را دشمنان امير محاصره کردند. عوامل اصلي توطئه بنا بر اسنادي که به دست خواهيم داد عبارت بودند از: مهدعليا، ميرزا آقاخان نوري، پسر دائيهاي شاه از جمله شيرخان عين الملک ايلخان طايفه قاجار، و سردار محمدحسن خان ايرواني داماد محمد شاه. اين کسان همدست بودند و با هم در کنکاش.

فرمان شاه بر اعدام امير صادر گشت:

« چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوي خاص دولت ابد مدت، حاج علي خان پيشخدمت خاصه، فراشباشي دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فين کاشان رفته، ميرزا تقي خان فراهاني را راحت نمايد. و در انجام اين مأموريت بين الاقران مفتخر و به مراحم خسرواني مستظهر بوده باشد».

بنابر آنچه از قول ناصرالدين شاه آورده اند، ميرزا آقاخان نوري بود که فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علي خان سپرد. مخبرالسلطنه مي نويسد: « از غلامحسين خان صاحب اختيار شنيدم که ناصرالدين شاه گفته بوده است که به قتل امير راضي نبودم. ميرزا آقاخان تدليس کرد و دستخط را از من گرفت. دستخط ديگر فرستادم  که ميرزا علي خان نرود، گفت رفته است و معاذير آورد».

روزگار تبعيد به چهل روز رسيد. جنايت بزرگ تاريخ روز جمعه هفدهم ربيع الاول 1268 (دهم ژانويه 1852) در حمام فين کاشان صورت گرفت.

چون حاج علي خان با همراهانش به باغ فين رسيدند، علي اکبر بيک چاپار دولتي را ديدند که منتظر بيرون آمدن امير از حمام بود؛ که جواب نامه مهدعليان را به عزت الدوله بگيرد. فراشباشي دست علي اکبر بيک را گرفت، با خود به حمام برد که زن امير را از آمدن او مطلع نسازد. فراشباشي با مأموران خود وارد حمام گشتند، ديدند خواجه حرمسرا مشغول جمع آوري لباسهاي امير است. اعتماد السلطنه يکي از آن کسان را بر سر او گماشت که از آنجا بيرون نرود. سپس پشت در ديگر حمام را نيز سنگچين کردند که کسي از آن راه داخل نگردد. وارد صحن حمام شدند. فراشباشي فرمان شاه را ارائه داد. امير خواسته بود عزت الدوله را ملاقات کند يا پيغام براي او بفرستد، و وصيت کند. اعتماد السلطنه اجازه نداده بود. پس امير به دلاک دستور داد، رگهاي هر دو بازويش را بزند؛ و دو کف دستش را بر روي زمين نهاد در حالي که خون از بازوانش فوران داشت. در اين وقت مير غضب به امر فراشباشي با چکمه لگدي به ميان دو کتف امير نواخت. چون امير درغلتيد، دستمالي را لوله کرد، به حلق امير فرو برد و گلويش را فشرد تا جان داد. بلند شد؛ گفت: ديگر کاري نداريم. از حمام بيرون آمدند و با اسبهاي تندرو به تهران بازگشتند.

رفتار عزت الدوله نسبت به شوهرش بزرگوارانه بود. خوي و منش اين شاهزاده خانم هجده ساله زيبا، هيچ شباهتي به اخلاق پست مادر افسونگر، و برادر درمانده اش نداشت. از آغاز تباهي کار امير سپر بلاي او بود، و تا دم آخر در وفاداري پايدار ماند. بر خلاف ميل شاه و مهدعليا، با امير به تبعيد گاه رفت؛ همه جا همراه او بود و از شوهرش جدا نمي گشت.


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:42 توسط mohammad |
زندگینامه پروین اعتصامی ( )

روز شمار زندگي پروين اعتصامي

ر ** پروين اعتصامي فرزند يوسف اعتصامي از ادباي زمان خود در روز 25 اسفند ماه 1285 در شهر تبريز متولد شد. از نوجواني ادبيات فارسي و عربي و فرانسه را از معلمين خصوصي فرا گرفت و ضمناً در مدرسهً آمريکائيها با زبان انگليسي آشنا شد. بعضي از متون فرانسه را هم به فارسي ترجمه کرد.     ر

ر ** پروين اعتصامي هنگام تحصيل اشعاري مي سرود که در مجله بهار متعلق به پدرش چاپ مي شد و مورد تقدير و تشويق فراوان قرار گرفت و روز به روز شهرتش افزايش مي يافت.  ر

ر ** پروين اعتصامي با داشتن ذوق شاعرانه و طرفداري از ضعفا و فقرا و مردم مستمند با پسر عموي خود ازدواج کرد که نقطه مقابل او بود و از اين ازدواج رنج فراوان ديد و با جدايي از او بزرگترين تکيه گاه او پدر اديب و فاضلش شد که او را در سرودن اشعار تشويق و تاييد مي کرد.  ر

ر ** مرگ اعتصام الملک ضربه بزرگي بر روح اين شاعر توانا فرود آورد و اين ضربه چنان وحشتناک بود که پروين را رنجور و غمناک ساخت و در مدت کوتاهي يعني در سوم فروردين ماه 1320 در سن 35 سالگي با بيماري حصبه درگذشت.  ر

ر ** بعد از فوت زودرس اين شاعر خوش قريحه، ملک الشعراء بهار و ديگران همت کرده و اشعار پروين اعتصامي را جمع آوري نموده و ديوان او را منتشر ساختند.   ر

 


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:41 توسط mohammad |
زندگینامه علامه دهخدا ( )

علامه دهخدا

آزادهي سخنور و داناست دهخدا                   فرزانه اي بزرگ و تواناست دهخدا

غواص بحر ژرف و کران ناپديد علم               استاد شعر فاخر و گيراست دهخدا

در نثر عاميانه و در طنز دلنشين                   بنيان گذار شيوه شيواست دهخدا

آثار و کارنامه او مي دهد صلا                   کازاده اي سخنور و داناست دهخدا

حسن احمدي                                                                                    

يکي از شخصيت هاي برجسته و سرشناس علمي و فرهنگي ايران که از مفاخر کشور ما به شمار ميرود علي اکبر دهخدا معروف به ( علامه دهخدا ) مي باشد که تاليف پر ارزش او ( فرهنگ دهخدا ) يکي از مهمترين آثار فرهنگي در زبان فارسي است که خوشبختانه تمام مجلدات آن به چاپ رسيده و مورد استفاده محققين و دانشمندان و فرهنگيان و دانش پژوهان قرار دارد. 

علامه دهخدا تنها يک شخصيت فرهنگي نبود بلکه از شروع مشروطيت در فعاليتهاي سياسي شرکت داشت، چه از طريق نوشتن مقالاتي با امضاي (دخو) يا با امضاي صريح خود دوشادوش مشروطه خواهان قرار داشت و با محمد عليشاه آن چنان جنگيد که نزديک بود نظير همکارش ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل اعدام گردد. ولي با تقي زاده در سفارت انگليس پناهنده گرديد و سپس به اروپا فرستاده شد که به تکميل معلومات خود پرداخت و با انتشار روزنامه در خارج از کشور با روش استبدادي محمد عليشاه مبارزه کرد.  پس از مراجعت به ايران در کنار تقي زاده قرار داشت و از کرمان به نمايندگي مجلس انتخاب گرديد. 

ساليان دراز گرد سياست نگشت و به کار مطالعاتي و فرهنگي اشتغال داشت تا اينکه در دولت دکتر مصدق به ياري او شتافت. در جريان 25 مرداد وقتي شاه از کشور خارج گرديد و دکتر مصدق مي خواست رژيم سلطنتي ايران با تشکيل شوراي سلطنت حفظ شود، علامه دهخدا را براي رياست شوراي سلطنتي دعوت نمود، ولي چون اوضاع تغيير کرد اين کار صورت نگرفت.

علامه دهخدا بعد از 28 مرداد 32 مورد تعقيب قرار گرفت. او از جواني عشق به کارهاي سياسي داشت. پدر دهخدا (خانباباخان) نام داشت که از مالکين قزوين بود و دهخدا در سال 1258 شمسي در قزوين تولد يافت. او از شاگردان غلامحسين بروجردي بود که علوم ديني و زبان عربي را نزد او فرا گرفت. هنگام افتتاح مدرسه علوم سياسي در آنجا به تحصيل پرداخت و پدر فروغي معلم ادبيات او بود و در آنجا به زبان فرانسه آشنا شد و دو سال هم در اروپا به فراگرفتن زبان فرانسه اشتغال يافت. 

پس از کناره گيري از سياست به چهارمحال بختياري رفت و شروع به تاليف لغت نامه فارسي نمود و تا آخر عمر به تدوين اين گنجينه گرانبها اشتغال داشت. مدتي هم رياست مدرسه حقوق و علوم سياسي به او سپرده شده بود. تا کنون 204 جلد از لغت نامه دهخدا با 21400 صفحه چاپ شده که 22 جلد در زمان حيات خودش و 102 جلد در زمان دکتر محمد معين و 80 جلد توسط جعفر شهيدي به زير چاپ رفت و در سالهاي اخير نيز تجديد چاپ شد. از نزديکترين ياران و دوستان و همکاران او علامه محمد قزويني بود که مدت 36 سال در اروپا بسر برده و به کار تحقيق و نويسندگي پرداخت. دهخدا هميشه مي گفت (هرگز کسي را در امانت داري و حفظ حرمت ادباء و محققين و وسواس در کار تحقيق چون علامه قزويني نديدم). علامه قزويني بيشتر کارهاي تحقيقي خود را با تقي زاده در ميان ميگذاشت و مشاوره با او را ضروري مي دانست. دوستان نزديک اين دو محقق عاليمقام ايراني: دکتر قاسم غني - ذکاءالملک فروغي - استاد پور داود - محمد علي جمال زاده - دکتر فروزانفر - حبيب يغمائي - استاد جلال همايي و اقبال آشتياني بودند و کساني نظير احمد کسروي - سعيد نفيسي - دکتر معين و مجتبي مينوي که خود از محققين و دانشمندان معاصر بودند به شاگردي اين دو علامه افتخار مي کردند. 

وقتي دکتر مصدق از دادگاه لاهه بازگشت و با انتشار اوراق قرضه از مردم کمک خواست، علامه دهخدا براي او نوشت (مبلغ ده هزار تومان براي مصارف ملي بلاعوض تقديم داشتم. اين آخرين چيزيست که از مال دنيا دارم و از کوچکي آن شرمسارم).  مي توان گفت در ميان انديشمندان معاصر ايران علامه دهخدا جلوه فروزنده اي داشت و بايد او را بزرگمرد فرهنگ نوين ايران خواند. او سرشار از عشق به فرهنگ وطن بود و نامي بلند در ميان دانشمندان ايراني داشت که آثار ابدي و جاويدان از خود به يادگار گذاشته است.

دهخدا به امور مالي بي اعتنا بود. وقتي کتاب امثال و حکم او انتشار يافت و پر فروش گرديد، در آمد آن را وقف چاپ کتب مفيد کرده بود که به تصويب کمسيون فرهنگ برسد.  زندگي دهخدا همواره با انتشار روزنامه و کتاب تواًم بوده است. روزنامه سروش را در باکو و تفليس و استانبول و فرانسه و سويس حتي براي چند شماره منتشر مي ساخت. سازمان يونسکو يکصدمين سال تولد او را جشن گرفت و همين امر نشان مي دهد که مقامات علمي و فرهنگي جهان تا چه حد خدمات او را ارج مي نهند. 

هنگامي که دهخدا در جواني به اروپا تبعيد گرديد وضع زندگي او چنان سخت شده بود که قصد انتحار داشت و اين نامه از او انتشار يافته است : سه ماه است از تهران و ايران اخراجم کرده اند و به اين گوشه دنيا پناه برده ام، الان بستگان من در تهران در دست حوادث .... روزگارشان در خوف، جا و نان هم ندارند و خبري هم ازشان ندارم و نمي خواهم که خبري داشته باشم ... قصد خودکشي در اين يک ماه اخير مرا واداشت که کم کم حُب همه چيز و همه کس را از خاطر دور کنم براي اينکه حاضر تر به مرگ باشم ... در هر حال يک هفته اي است که به اين فکر افتاده ام که با آخرين کوششهاي خود بلکه بتوانم قدري مدت زندگي خود را طول داده و باز بار گران مادر و خواهرم را تخفيف بدهم. بعد از اينکه همه دينا را با پاي خيال به هم زده ام خيالم بر اين قوت گرفته که استانبول بروم و در آنجا به روزنامه نگاري يا به شاگردي يک تجارتخانه يا حمالي و يا عملگي، دنباله حيات خود را امتداد بدهم و ننگ خودکشي و گريختن از زير بار تکليف و مسئوليت طبيعي را قبول نکنم. علت اينکه به استانبول مي روم براي اين است که آنجا تجار ايراني خيلي است و گذشته از اين، کار همه قسم زياد و زندگي ارزان، و خاصه که من براي هر قسم زندگي مهيا و مستعد شده ام. اما اجراي اين خيال هم بسته به تحصيل يک مقدار وجوهي است که قرض خود را در اينجا بپردازم و به قدر مسافرت تا آنجا هم داشته باشم. امروز در تمام دنيا يک نفر را که بتوانم به او اظهار فقر خود را بکنم ندارم و اگر هم اظهار کنم مطمئن نيستم که همراهي کند.

معاون الدوله غفاري، دهخدا را با خود به اروپا برد و بيش از دو سال در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت. در اين مدت زبان فرانسه و معلومات جديد را تکميل کرد. دهخدا در پاريس با علامه قزويني معاشر بود. سپس به سويس رفت و در " ايوردن " سويس نيز سه شماره از صوراسرافيل را منتشر ساخت و از آنجا به استانبول رفت و با مساعدت تني چند از ايرانيان که در ترکيه بودند روزنامه اي به نام " سروش " به زبان فارسي انتشار داد که حدود ر15 شماره منتشر شد. پس از آنکه مجاهدان تهران را فتح کردند و محمد عليشاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و کرمان به نمايندگي مجلس شورايملي انتخاب شد و با استدعاي احرار و سران مشروطيت از عثماني به ايران باز آمد و به مجلس شورايملي رفت. در دوران جنگ بين الملل اول دهخدا در يکي از قراء " چهار محال بختياري " منزوي شد و پس از جنگ به تهران بازگشت و از کارهاي سياسي کناره گرفت و به خدمات علمي و فرهنگي مشغول شد. روز ر15 بهمن سال 1313 که نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران نصب شد و فعاليت دانشگاهي توسعه يافت اولين روساي دانشگاه چنين انتخاب شدند : علامه دهخدا رئيس دانشکده حقوق و دکتر عبدالحميد زنگنه معاون، دکتر محمد حسين لقمان ادهم ( لقمان الدوله ) رئيس دانشکده پزشکي و دکتر محمد حسين اديب معاون، حاج سيد نصرالله تقوي رئيس دانشکده معقول و منقول و دکتر بديع الزمان فروزانفر معاون، دکتر محمود حسابي رئيس دانشکده فني و دکتر عيسي صديق رئيس دانشکده ادبيات و علوم و دانشسرايعالي.

دکتر محمد جعفر محجوب چنين مي نويسد : علامه استاد علي اکبر دهخدا در سال 1258 شمسي چشم به جهان گشود، پدرش پيش از ولادت دهخدا به تهران آمده و در اين شهر اقامت گزيده بود. دهخدا از تربيت و سرپرستي پدر بهره مندي نداشت. ده ساله بود که پدر را از دست داد و تحت نظارت مادر به تحصيل ادامه داد. نخستين مربي و معلم او يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي بود که در مدرسه حاج شيخ هادي حجره داشت و مقدمات عربي و دانش هاي ديني را تدريس مي کرد. دهخدا بارها گفته بود که هر چه دارد اثر تربيت و تعليم آن بزرگ مرد است. در هنگام نوجواني وي به مدرسه سياسي که به مديريت حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) اداره مي شد رفت و مدتي کوتاه در سال آخر مدرسه تحصيل کرد. معلم ادبيات فارسي مدرسه محمد حسين فروغي ( ذکاءالملک ) بود و چون دهخدا را در زبان و ادب فارسي داراي دستي قوي يافت گاه تدريس آن را بر عهده وي مي نهاد. با آن که دهخدا در آن عصر هنوز بسيار جوان بود به واسطه همسايگي با حاج شيخ هادي نجم آبادي، روحاني روشن بين و بسيار دانشمند عصر بديدار وي مي رفت و مانند طلاب سابقه دار از محضر از محضر او بهره مند مي شد.

حاج شيخ هادي نجم آبادي مردي بسيار مستعد بود. زباني سخنگو و حافظه اي قوي داشت تا به آن حد که معروف بود در رشته هاي مختلف علوم ديني هيچکس توانايي مباحثه با او را نداشت و در برابر وي تاب نمي آورد. گويند که وي سراسر شرايع الاسلام محقق حلي را که ( قرآن الفقه ) خوانده مي شد از بر داشت و آن را تقرير و تدريس مي کرد. در همين هنگام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و هنگامي که معاون الدوله غفاري به سفارت ايران در کشورهاي بالکان منصوب شد، دهخدا را با خود به اروپا برد. استاد در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد خويش را تکميل کرد.  دوران شگفتگي دهخدا و فعاليتهاي روزنامه نگاري، ادبي و سياسي بي نظير وي پس از بازگشت از اين سفر بود. در آن هنگام ميرزا قاسم خان تبريزي که بعد به صوراسرافيل معروف شد با همکاري ميرزا جهانگير خان شيرازي آهنگ انتشار روزنامه اي داشتند. دهخدا با اين روزنامه همکاري خود را آغاز نهاد و در حقيقت مغز متفکر و مرکز اصلي و نويسنده مهم اين روزنامه به شمار آمد. فعاليت هاي سياسي دهخدا او را در رديف دوتن ديگر قرار داد که محمد عليشاه آن سه تن را از هر کس ديگر در ايران دشمن تر مي داشت و دو تن ايشان ( ميرزا جهانگير خان و ملک المتکلمين ) کشته شدند و دهخدا از اين معرکه جان سالم بدر برد و به اروپا تبعيد گرديد و در آنجا نيز با کمک معاضد السلطنه پيرنيا دو سه شماره ديگر از صوراسرافيل را در قصبه  " ايوردون " سويس انتشار داد.

مدتي کوتاه پس از برچيده شدن بساط استبداد صغير و بازگشت دهخدا از تبعيد، وي از فعاليت سياسي کناره گرفت و باقي زندگي پر برکت خود را صرف خدمتهاي فرهنگي کرد. حاصل اين فعاليت شبانه روزي وي که تا آرميدن وي در بستر مرگ ادامه يافت لغت نامه و امثال و حکم است که هر دو از آثار جاودان زبان فارسي است. دربارهً لغت نامه که فقط کار تنظيم و چاپ آن بيش از سي و پنج سال متوالي و بي وقفه بطول انجاميد کافي است گفته شود که آن را در عظمت و ارزش فرهنگي با شاهنامه استاد طوس برابر نهاده اند. شهادت علامه محمد قزويني دربارهً لغت نامه در اين باره گواهي راستين و حجتي قاطع است. قزويني در اين باب در مقدمه تاريخ عصر حافظ اثر دکتر غني نوشته است : دوست دانشمند ما دهخدا که قريب سي سال است بدون فتور مشغول جمع آوري مواد فرهنگ جامعي هستند براي زبان فارسي با شواهد کثيره بسيار مفصل و متنوع مبسوطي براي هر يک از معاني حقيقي يا مجازي هر کلمه، و تا کنون متجاوز از يک ميليون ورقهً يادداشت در اين خصوص جمع کرده اند و اگر انشاءالله اسباب مساعدت نمايد و اين مسودات خارج از حد احصاء مرتب شده به پاک نويس مبدل گردد، بزرگترين و جامع ترين و نفيس ترين فرهنگي از آن عمل خواهد آمد که بعد از اسلام تا کنون براي زبان فارسي فراهم آورده شده است و گويا متجاوز از صد هزار بيت شعر ... از اغلب دواوين شعراي مشهور و غير مشهور براي اين فرهنگ عجيب جمع کرده اند. اما کار دهخدا در جمع آوري مواد اين فرهنگ تا روز درگذشت او در هفتم اسفند ماه 1334 ادامه يافت و از آن پس به دست همکاران وي، نخست دکتر محمد معين و پس از درگذشت غم انگيز وي به دکتر سيد محمد جعفر شهيدي سپرده شد و واپسين صفحات لغت نامه از چاپ بيرون آمد. 

   روزنامه کيهان چاپ لندن درباره دهخدا چنين نوشت: دهخدا پس از سالها کار پيگير، يکي از غني ترين لغت نامه ها را به وجود آورد. ضرب المثل هاي پراکنده فارسي را با دقت و ممارست تمام گرد آورد و در چهار جلد زير عنوان " امثال و حکم " انتشار داد. فرهنگ فرانسه به فارسي را نوشت، ديوان شاعران برجسته اي چون ناصر خسرو، مسعود سعد، منوچهري، سوزني و ابن يمين را تصحيح و تنقيح کرد. در انديشه هاي ابوريحان بيروني به پژوهش پرداخت و حاصلش را در کتابي منتشر ساخت. و نيز آثاري از نويسندگان انديشمند اروپايي به فارسي بر گردانيد و از اين دست کارهاي بسيار ديگر ... ولي مهمتر از همه آن چه گفتيم، دهخدا با همه مشغوليتهاي خالص فرهنگي لحظه اي از مبارزه با استبداد و همزادش واپسگرايي باز نايستاد.  مقالات کوبنده و آتشين دهخدا در هفته نامه " صوراسرافيل " لرزه بر اندام خود کامگان و ياران آنان مي انداخت و واپسگرايان از سوي ديگر به فرياد و فغان و تهديد و تکفير واميداشت. روزنامه براي او از جان عزيزتر بود. روزنامه بود که فرياد او را از نابساماني ها ،خشک انديشي ها و يکه تازي ها، باز مي تابانيد. هنگامي که پس از بمباران مجلس، به پاريس و بعد به سويس رفت، لحظه اي از انديشهً " قلم و روزنامه " رهايي نيافت و در تنهايي و فقر و غربت انتشار صوراسرافيل را از سر گرفت. به قول "ايرج افشار" " در کشورهاي بيگانه از گرسنگي نهراسيد و از ناملايمات نشکوهيد و از تلاش و کوشش تن نزد ... و با ياري علامه محمد قزويني و کمک هاي مادي و معنوي معاضدالسلطنه پيرنيا ( آن را ) با همان قطع و سبک و روش ... به چاپ رسانيد ر... " با انتشار شماره سوم در غربت دشواري هاي مالي، دهخدا را از پاي در آورد و صوراسرافيل خاموش شد. ولي مگر عشق او به قلم و روزنامه پايان مي گرفت؟ به استانبول که رفت، روزنامه ديگري را به نام سروش بر پا کرد، که آن نيز بيش از 15 شماره نپاييد. پس از فروپاشي استبداد صغير، دهخدا، به ايران بازگشت و از سوي مردم شايد خالص ترين مجلس مردمي به نمايندگي رفت. دهخدا در تمامي مقالات جدي و طنز آميز خود گرفتاري ها و دردها و نابساماني هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي جامعه را پيش مي کشد و آنها را زير ذره بين مي برد. جهل و ناداني اعتيادات، خرافه ها، زور و ستم خان ها و مالکان، خيانت هاي بزرگان. ولي لبهً تيز حملهً او هميشه به سوي دو سر چشمه اصلي  همه بدبختي هاي جامعه بر ميگردد : خودکامگي و واپسگرايي، که هر يک پشتيبان آن ديگري نيز هست. چرا که اگر آن يک نباشد، اين يک نيز از ميان بر مي خيزد. دهخدا و يارانش البته پيش از پاي نهادن در اين راه پر خطر، تکليف خود و دشمنان را روشن ساخته بودند.  علامه دهخدا در بيوگرافي خود چنين مي نويسد : پدر من خانباباخان پسر آقا خان که او هم پسر مهر علي خان است، که سپاهي بوده و سمت سر رشته داري داشته و از او شمشيرها و چند عدد نيزه و خنجر با دسته هاي عاج و پيراهني که دو بار تمام آيات قرآني در پشت و روي آن نوشته شده بر جاي مانده است. پدر من از زن اول فرزندي نداشت. در سن کهولت مادر مرا به زني گرفت که من و برادرانم يحيي خان و ابراهيم خان و خواهرم از اين ازدواج مي باشيم. پدرم دو ده خود را در قزوين فروخت و به تهران آمد و در سنگلج اقامت گزيد و در 9 سالگي من پدرم درگذشت و مادرم مرا در کنف تربيت خود گرفت. در حجره هاي مختلف علوم قديم را فرا گرفتم. معلمين من شيخ غلامحسين بروجردي و شيخ هادي نجم آبادي بودند.

وصيت نامه علامه دهخدا :  به ورثه خود وصيت مي کنم که تمام فيش هاي چاپ نشده لغت نامه را که ظاهراً بيش از يک ميليون است و از الف تا ياء نوشته شده و يقيناً يک کلمه ديگر بر آن نمي توان افزود به عزيزترين دوست من آقاي دکتر محمد معين بدهند که مثل سابق به چاپ برسد و اين زحمتي است جانکاه که اقلا معادل نصف تاليف است. 

ر 4 آبان 1334 - علي اکبر دهخدا


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:40 توسط mohammad |
نـژادهای ایرانی ( )

نـژادها

 

7.jpg (37880 bytes)
عشاير

بر اساس آخرين سرشماري ملي در سال 1370 ( 1996 ميلادي ) جمعـيت ايران 69975000 نـفر است و نرخ رشد آن بسيار بالاست. جمعـيت ايران در سال 1335 ( 1956 ميلادي ) 19 ميليون نفر بود. اکنون مقامات دولتي نگرانند که در سال 1394 ( 2015 ميلادي ) به رقم سرسام آور 110 ميليون برسد. در سالهاي اخير با گرايش روستايـيان براي مهاجرت به شهرها، دگرگونـيهاي عمده جمعـيت شناختي در ايران به وجود آمده و پـيامدهاي جنگ ايران با عراق نيز بر وخامت اوضاع افزوده است. در جريان اين جنگ بسياري از مردم مناطق جنگ زده به قسمتهاي امن داخلي مهاجرت کرده اند و در آنجا ماندگار شده اند. در حال حاضر 60 درصد جمعـيت ايران شهرنشين اند که از اين ميزان 15 درصد در تهران زندگي مي کنند. 

 

zanjan4.jpg (42916 bytes)
يک دختر قـشـقايي


danse.GIF (52494 bytes)
رقص قـشـقايي

dance2.GIF (99610 bytes)
رقص بـخـتـياري


kashanis.gif (25407 bytes)
کاشاني

ايران از نظر نـژادي به هيچ وجه يکدست و يکپارچه نيـست. موقعـيت ويژه جغـرافيايي کشورمان و قرارگرفتن آن در تـقاطع کشورهاي عرب، ترکيه و آسياي مرکزي و تغـيـير پـيوسته حدود و ثـغـور آن در ساليان دراز امپراطوري ايران باعـث شده است اقوام و نـژادهاي متـنوع و مخـتـلفي در چهار چوب ايران امروزي زندگي کنند. بدليل همين تـنوع جمعـيـتي و قرنها اختلاط نـژادي و مهاجرتهاست که اصولا تـفکيک حد و مرز جغـرافـيايي نـژادهاي ساکن در ايران امروز امري اگر نه محال، بسيار مشکل است.

 

ghoochani.gif (25339 bytes)
قـشقايي

ghshghai.gif (24329 bytes)
قـشقايي

پارسي ها ( فارس ها )

بـيش از 65% از جمعـيت ايران از نـژاد فارس (پارس) هستـند. فارس ها از اعـقاب نـژاد ايلامي  يا آريايي هستـند که در هزاره دوم پـيش از ميلاد در فلات مياني ساکن شدند و نام پارس ( پرشيا ) را براي ايران برگزيدند. 

قـشقـايي ها

بـيشتر ايل قـشـقايي در  استان فارس ساکن هستـند. بسياري از آنها هنوز بصورت سيار در فصول مخـتـلف سال از يـيلاق به قـشلا ق کوچ مي کنند. قـشقايي ها همچـون بسياري ديگر از اقليتهاي نـژادي، ترک تبار هستـند. اينان قومي دليرند که شکست دادن و تسليم کردنشان کاريست بسيار مشکل.

gilani.gif (26261 bytes)
گيلا ني


lori.gif (26899 bytes)
لري

 

کردها

کردها در ناحيه گسترده اي در خاور ميانه پراکنده اند، از شرق ترکيه ( که 10 ميليون کرد در آن ساکنند ) گرفـته تا شمال شرقي عـراق و از قسمتهايي در مرز سوريه تا مناطق غرب و شمال غـرب کشور ايران.  هر چند کردها با سابقه ترين و قـديميـترين نـژاد اين گسترده جغـرافيايي هستـند و دست کم از هزاره دوم ميلاد ساکن اين مناطق بوده اند، هيچگاه کشور و ملت واحدي نداشته اند.

هويت فرهنگي قوم کرد

لرها

لرها از نـژاد آريايي آميخـته با قوم کاشي يا کاسيت هستـند. در طول تاريخ گروه هايي از اعـراب و ترک ها نيز با لرها اختلاط نـژادي پـيدا کردند ولي در مجموع اصالت نـژادي آنها دست نخودره باقي مانده است. لرها که دو درصد جمعـيت کشورمان را تشکيل مي دهند، عمدتا در استانهاي لرستان و کرمانشاه ساکنند. 

kashani.gif (25610 bytes)
کاشاني


اعـراب

حدودا 4 درصد (دو و نيم ميليون نفر) جمعـيت ايران عـرب تبار هستـند که بـيشتر آنها در استان خوزستان و جزاير خليج فارس سکنا گزيده اند. به مردم عـرب ساکن نوار ساحلي جنوب، که مي توان بسياري از ويـژگيهاي فارس ها را در آنها ديد، بندري مي گويـند. لباس بلند سنتي مردان عـرب ثوب يا دشداشه و دستاري که بر سر مي گذارند  " گتره " نام دارد. اکثر عـربهاي ايران هنوز به زبان عـربي تکلم مي کنند. 

mazandarani2.gif (26044 bytes)
مازندراني

ترکمن ها

ترکمن ها که از نـژاد اقـوام ترک هستـند، دو درصد جمعـيت ايران را تـشکيل مي دهند. اين قوم اصولا در منطقه ترکمن صحرا ( جلگه واقع در شرق استان مازندران و شمال استان خراسان و در همسايگي جمهوري ترکمنستان ) زندگي مي کنند.

آذري ها

ترک هاي آذري بزرگترين اقليت نـژادي ايران و تشکيل دهنده 25 درصد کل جمعـيت ايرانند. هر چند عـمده ترکها در استانهاي آذربايجان شرقي، غربي و اردبـيـل زندگي مي کنند. شمار انـبوهي از آنان در ساير استانهاي کشور ساکنند.

torkeman2.gif (21702 bytes)
ترکمن

bakhtiari2.gif (27565 bytes)
بـخـتـياري

 

بخـتـياري ها

مناطق دورافتاده استان چهار محال و بخـتـياري و خوزستان سکونتگاه اکثر مردم بخـتـياري است. ولي امروزه تعـداد بسيار زيادي از آنان در روستاها و شهرهاي ساکن شده اند.

براي اطلاعات بـيـشتر در مورد بخـتـياري ها به اين صفحه روجوع کنيد.  


 

bakhtland.jpg (8334 bytes)

baloochi.gif (24598 bytes)
بلوچ

بلوچي ها

بلوچ ها، که نامشان در لغـت به معـناي آواره است، از معـدود نـژادهاي ايراني اند که عـمدتا شيوه زندگي نيمه باديه نشيـني خود را حفظ کرده اند. شايد الگوي آب و هوايي بسيار خشک مناطق مسکوني آنها باعـث تداوم اين شيوه زندگي شده باشد. بـيابانهاي وسيع و بسيار کم جمعـيت که منـتها اليه جنوب شرقي ايران و نواحي دور افتاده غرب پاکستان را در بر مي گيرد، سکونـتگاه طبـيـعـي بلوچهاست. بلوچها سوارکاران ماهر و چابکي هستـند و مسابقات شتردواني آنها بسيار مشهور است.

ارامنه و يهوديان

ارامنه و يهوديان در نقاط مخـتـلف شهري ايران زندگي مي کنند. شمار زيادي از ارامنه در تهران و اصفهان ساکنند و به داشتن مهارتهاي فني و شم تجاري شهره اند. يهوديان ايران قدمتي 2500 ساله دارند. ولي بعـد از 1357 تعـداد اندکي از آنان در ايران ماندگار شدند که عـمدتا در چهار شهر تهران، همدان، اصفهان و شيراز باقي مانده اند.  


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:38 توسط mohammad |
قصه عمو نوروز ( )

يكي بود, يكي نبود. پـير مردي بود به نام عمو نوروز كه هـر سال روز اول بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي, شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوه تخت نازك از كوه راه مي افتاد و عصا به دست مي آمد به سمت دروازه شهر.   ر

بـيـرون از دروازه شهـر پـيرزني زندگي مي كرد كه دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هـر بهار, صبح زود پا مي شد, جايش را جمع مي كرد و بعد از خانه تكاني و آب و جاروي حياط, خودش را حسابي تر و تميز مي كرد. به سر و دست و پايش حناي مفصلي مي گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرك آرايش مي كرد. يل ترمه و تـنبان قرمز و شليـته پـرچـين مي پوشيد و مشك و عنبر به سر و صورت و گيسش مي زد و فرشش را مي آورد مي انداخت رو ايوان, جلو حوضچه فواره دار رو به روي باغچه اش كه پر بود از همه جور درخت ميوه پر شكوفه و گل رنگارنگ بهاري و در يك سيني قشنگ و پاكيزه سير, سركه, سماق, سنجد, سيب, سبزي, و سمنو مي چيد و در يك سيني ديگر هفت جور ميوه خشك و نقل و نبات مي ريخت. بعد منقل را آتـش مي كرد و مي رفت قليان مي آورد مي گذاشت دم دستـش. اما, سر قليان آتـش نمي گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز مي نشست.   ر

چندان طول نمي كشيد كه پلك هاي پيرزن سنگين مي شد و يواش يواش خواب به سراغش مي آمد و كم كم خرناسش مي رفت به هوا.  ر

در اين بين عمو نوروز از راه مي رسيد و دلش نمي آمد پيرزن را بيدار كند. يك شاخه گل هميشه بهار از باغچه مي چـيد رو سينه او مي گذاشت و مي نشست كنارش. از منقل يك گله آتش برمي داشت مي گذاشت سر قليان و چند پك به آن مي زد و يك نارنج از وسط نصف مي كرد؛ يك پاره اش را با قندآب مي خورد. آتـش منقل را براي اينكه زود سرد نشود مي كرد زير خاكستر؛ روي پـيرزن را مي بوسيد و پا مي شد راه مي افتاد.  ر

آفتاب يواش يواش تو ايوان پهـن مي شد و پـيرزن بيدار مي شد. اول چيزي دستگيرش نمي شد. اما يك خرده كه چشمش را باز مي كرد مي ديد اي داد بي داد همه چيز دست خورده. آتـش رفته سر قليان. نارنج از وسط نصف شده. آتـش ها رفته اند زير خاكستر, لپش هم تر است. آن وقت مي فهميد كه عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بيدار كند.  ر

پـير زن خيلي غصه مي خورد كه چرا بعد از آن همه زحمتي كه براي ديدن عمو نوروز كشيده, درست همان موقعي كه بايد بيدار مي ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببيند و هـر روز پيش اين و آن درد دل مي كرد كه چه كند و چه نكند تا بتواند عمو نوروز را ببيند؛ تا يك روزي كسي به او گـفت چاره اي ندارد جز يك دفعه ديگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر كوه راه بيفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به ديدارش روشن كند.  ر

پير زن هم قبول كرد. اما هيچ كس نمي داند كه سال ديگر پيرزن توانست عمو نوروز را ببيند يا نه. چون بعضي ها مي گويند اگر اين ها همديگر را ببينند دنيا به آخر مي رسد و از آنجا كه دنيا هنوز به آخر نرسيده پيرزن و عمو نوروز همديگر را نديده اند.


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:37 توسط mohammad |
جزاير ايراني خليج فارس ( )

جزيره كيش

اين جزيره بيضي شكل با مساحت 7 / 89 كيلومتر مربع و با طول 6 / 15 و عرض 7 كيلومتر ، در جنوب غربي بندرعباس و در ميان آب هاي نيلگون خليج فارس واقع شده است. فاصله دريايي اين جزيره تا بندرلنگه پنجاه مايل دريايي است. جزيره كيش از نظر محيط زيست طبيعي، يكي از بكرترين مناطق خليج فارس است. استعدادهاي طبيعي و موقعيت جغرافيايي ويژه آن زمينه بهره‌برداري جهانگردي و تجاري از آن را در حد قابل توجهي فراهم ساخته است. سواحل كم نظير اين جزيره مرجاني، نه تنها در فصول گوناگون سال، بلكه در طول يك روز،‌ در ساعات مختلف جلوه‌هاي بديع و گونه‌گون و بسيار زيبايي از طبيعت را به تماشا مي‌گذارند. سواحل كيش در شرق و شمال شرقي و جنوب از زيباترين سواحل جهان است. در سواحل جنوب غربي آن زيباترين منظره غروب خورشيد را ميتوان ديد. از جمله نقاط ديدني جزيره كيش آكواريوم بزرگ آن است كه در گوشه شرقي جزيره، با معماري زيبا قرار دارد و گونه‌هاي مختلف ماهيان و آبزيان اطراف جزيره در آن به تماشا گذارده شده است.

قريب هفتاد نوع ماهيهاي تزئيني در اين آكواريوم وجود دارد كه از نظر شكل و رنگ پولك ‌ها و زيبايي ظاهري، كم نظير و برخي از آنها نيز بسيار كمياب هستند. علاوه بر اين، مركز پرورش و كشت مرواريد كيش يكي از جذاب ‌ترين ديدني ‌هاي جزيره است. اسكله تفريحي جزيره كيش با امكانات مفيد و مختصر در بخش جنوبي جزيره از ديگر جاذبه‌ هاي كيش است. در اين اسكله سرگرمي‌ هايي از قبيل گردش در روي آب با قايق كف شيشه‌اي كه از بالاي آن مي‌توان عبور گروهي ماهي‌ ها و زيبايي ‌هاي دنياي زير آب را مشاهده كرد، ‌هم‌ چنين امكانات ورزش اسكي روي آب براي علاقه ‌مندان فراهم شده است. تفريح غواصي نيز از جمله تفريحات به يادماندني است كه در آب ‌هاي گرم خليج فارس همراه راهنمايان مجرب امكان‌پذير است.

در كنار اسكله‌ تفريحي، پيست دوچرخه ‌سواري نيز در پيرامون جزيره احداث شده است. در اين مجموعه (اسكله تفريحي) امكان بازديد از هتل بزرگ كيش و ساختمان ساحلي كازينوي سابق وجود دارد. هم‌ چنين در اطراف يكي از كهنسال ‌ترين درختان جزيره، مجموعه‌اي تفريحي و ديدني ايجاد شده كه به مجموعه درخت سبز معروف است و از جمله مراكز زيبا و جذاب جزيره كيش مي‌باشد و مسافران بسياري را به خود جذب مي‌كند. جزيره كيش همچنين معماري خاصي را به نمايش گذاشته است كه براي هر تازه واردي جالب و در خور تحسين است. معماري كيش دو شكل متمايز دارد: يكي معماري سنتي و ديگري معماري مدرن. معماري سنتي جالب توجه است و مصالح آن غالباً از سنگ ‌هاي مرجاني موجود در جزيره تشكيل شده است. معماري جديد و مدرن جزيره نيز تقليدي از معماري بومي و سنتي آن است كه نمونه آن در «صفين» ديده مي‌شود. تنها تفاوتي كه ميان خانه‌‌هاي جديد و قديم وجود دارد، پراكندگي نسبي و تنوع ارتفاع آنها است. علاوه بر آن، معابر عمومي جديد نيز به نسبت وسيع‌ تر از معابر بخش قديمي هستند. وسيله رفت و آمد به كيش، كشتي و هواپيما است كه از طريق پرواز از تهران يا شيراز يا بندر عباس صورت مي‌گيرد. از جمله امكانات موجود در اين جزيره مي‌توان به هتل سه طبقه،‌ هتل كيش، كلبه‌هاي ويلايي، چهاركاخ از مجموعه كاخ‌ها، يك رستوران ساحلي همراه با يك سلسله ويلاهاي خصوصي و توريستي مدرن و غيره اشاره كرد. افزون بر اين، جزيره كيش داراي امكاناتي از قبيل قايق‌راني، شهربازي، بازارها، مراكز عمده خريد و فروش نيز مي‌باشد. جزيره كيش همچنين اولين بندر آزاد تجاري ايران است كه امروزه به طور روزانه هزاران نفر جهت خريد و ديدار از زيبايي های طبيعی اين جزيره به سمت کيش عزيمت می کنند .

 

 
   
 

     

   

جزيره لاوان

اين جزيره از شمال شرقي به بندر مقام، از شرق به جزيره شتور و از جنوب به حوزه‌ هاي نفتي رسالت، رشادت و سلمان محدود مي‌شود. وسعت اين جزيره 76 كيلومتر مربع است و پس از قشم و كيش بزرگ ‌ترين جزيره ايران در آب ‌هاي خليج فارس است. فاصله اين جزيره تا بندر لنگه 91 و تا بندرعباس حدود 198 مايل دريايي است. جزيره لاوان  دور ترين جزيره نسبت به مركز استان هرمزگان است. آب و هواي آن گرم و مرطوب و دماي آن در تابستان به حدود پنجاه درجه سانتي ‌گراد ميرسد و رطوبت هواي آن نيز بسيار زياد است. ذخاير نفتي آب ‌هاي نزديك جزيره لاوان بسيار قابل توجه است. در حال حاضر صنايع جزيره منحصر به تأسيسات نفتي است كه با نام «مجتمع پالايشي لاوان» فعاليت دارد.

يكي ازشگفتي‌هاي اين جزيره وجود كندو هاي عسل در كنار تأسيسات نفتي و مخازن آنها است كه عسل آنها به رنگ سبز تيره است و بوي نفت مي‌دهد، اما طعم آن مشابه عسل‌هاي معمولي است. اهالي جزيره در فصل معيني از سال به صيد مرواريد مي‌پردازند و تنها كالاي صادراتي جزيره،  مرواريد آن است. اين جزيره يك بندرگاه مناسب براي صدور فرآورده‌ هاي نفتي و يك اسكله فلزي جهت حمل و نقل دريايي دارد.

 

جزيره هندورابي

جزيره هندورابي با 8 / 22 كيلومتر مربع مساحت، در فاصله 325 كيلومتري بندر عباس و 133 كيلومتري بندرلنگه و در حد فاصل بين دو جزيره كيش و لاوان قرار گرفته است. اين جزيره سرزميني هموار و تقريباً بدون عارضه طبيعي است. بلندترين نقطه آن بيست و نه متر و بزرگ‌ترين قطر آن هفت و نيم كيلومتر است. اين جزيره از يك رشته ارتفاعات كوتاه پوشيده است و كرانه‌هاي آن با شيب ملايمي به دريا منتهي مي‌شوند. مجاورت با دريا، اغلب موجب بالا رفتن ميزان باران و رطوبت مي‌شود. با اين حال در تمام كرانه‌هاي خليج فارس، همجواري با دريا، تأثير چنداني بر ميزان بارش اين نواحي ندارد. فعاليت اقتصادي اكثر اهالي در جزيره هندورابي، صيد و غواصي است.  فعاليت ‌هاي صنعتي  يا بهره‌ برداري از معادن و منابع زيرزميني و حتي صنايع دستي در هندورابي وجود ندارد. محيط زيست جزيره به دليل بسته بودن آن محدود است و موجوداتي از قبيل انواع  پرندگان كوچك، پرندگان مهاجري نظير باز و شاهين و انواع كمي از خزندگان و موش صحرايي در آنجا يافت مي‌شود. منابع تأمين آب جزيره بسيار محدود و كم است و آب مصرفي آن از طريق چاه يا آب انبار تأمين مي‌شود. اين جزيره از نظر سياحت و ايرانگردي از زير مجموعه‌هاي كيش است كه با توجه به امكانات و استعداد طبيعي جزيره از نظر آب، خاك، هوا و شرايط خاص تجاري جزيره كيش و هم‌چنين برخورداري از زيبايي‌هاي طبيعي، قادر است بخشي از نيازهاي سياحتي و گردشگري ايرانگردان را تأمين كند.

جزيره شتور

جزيره شتور در فاصله حدود يك و نيم كيلومتري جنوب شرقي جزيره لاوان قرار دارد. طول جزيره 7 / 1 كيلومتر و عرض آن 800 متر است. جزيره شتور غير مسكوني است و هيچ‌گونه فعاليتي در آن ديده نمي‌شود. اين جزيره از با ارزش ‌ترين و مهم ‌ترين پناهگاه‌ هاي حيات وحش (پرندگان،‌ لاك‌پشت ‌هاي دريايي، ماهي‌ ها و دلفين ‌ها) در خليج فارس است و جزء مناطق حفاظت شده كشور مي‌باشد.

جزيره ابوموسي

جنوبي ‌ترين جزيره ايراني آبهاي خليج ‌فارس، جزيره ابوموسي است. اين جزيره در 222 كيلومتري بندرعباس و هم‌ چنين در 75 كيلومتري بندر لنگه واقع شده است. جزيره ابوموسي يكي از چهارده جزيره استان هرمزگان است كه بيشترين فاصله از سواحل ايراني خليج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود 5 / 4 كيلومتر است. شهر ابوموسي مركز جزيره ابوموسي مي‌باشد. ارتفاع آن از سطح دريا 46 متر و مساحت آن دو و دو دهم كيلومتر مربع است.

جزيره ابوموسي نزديك ‌ترين پهنه خشكي از خاك ايران به خط استوا است كه‌ آب و هواي مرطوب و گرم‌تري دارد. اين جزيره فاقد آب و اراضي مناسب كشاورزي است؛ ولي كشت و زرع محدودي در آن صورت مي‌گيرد و بيشتر مردم بومي محل به صيد  ماهي اشتغال دارند.

اين جزيره يكي از مراكز صدور نفت خام كشور است كه با ظرفيتي قابل توجه فعاليت مي‌كند. وسعت شهرستان ابوموسي 8 / 68 كيلومتر مربع است كه مشتمل بر جزاير ابوموسي (با 12 كيلومتر مربع)، جزيره تنب‌ بزرگ (با 3/10 كيلومتر مربع) تنب كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع)، سيري (با 3/17 دهم) كيلومتر مربع، فرور بزرگ (با 2/26كيلومتر مربع) و فرور كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع) مي‌باشد.

 

   
 

         

جزيره تـنب بزرگ

اين جزيره در فاصله چهارده مايل دريايي از جنوب غربي جزيره قشم، در فاصله نود و هفت مايل دريايي از بندرعباس و در فاصله بيست و هفت مايل دريايي از شمال شرقي ابوموسي واقع شده است. طول و عرض آن سه و هفتاد و پنج دهم در سه و نه دهم كيلومتر و مساحت آن ده و سه دهم كيلومتر مربع مي‌باشد. مرتفع ‌ترين نقطه جزيره تنب پنجاه و سه متر از سطح دريا ارتفاع دارد در قسمت‌هاي جنوب غربي اين جزيره و در نزديكي سواحل آن، خانه ‌هاي مسكوني از راه چندين خيابان و جاده به هم پيوسته‌اند. اين جزيره داراي موج ‌شكن و لنگرگاه است. مردم بومي اين جزيره از صيد ماهي و مرواريد امرار معاش مي‌كنند. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز وجود دارد.

 

 

   
 
   

         

جزيره تـنب ‌كوچك

اين جزيره مثلث شكل در شش مايلي غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مركز استان،‌ از طريق دريا، حدود صدو پنج مايل دريايي مي‌باشد. بزرگ‌ترين قطر جزيره يك و نه دهم كيلومتر و مساحت آن حدود دو كيلومتر مربع است. اين جزيره غيرمسكوني است و مرتفع ‌ترين نقطه آن از سطح دريا، بيست و يك متر ارتفاع دارد.

 

 

   
 
   

         

جزيره سيري

اين جزيره در قلب آب‌هاي خليج فارس قرار دارد. فاصله آن تا مركز شهرستان ابوموسي كه در قسمت شرقي جزيره سيري واقع شده، درحدود بيست و هفت كيلومتر است همچنين فاصله دريايي آن تا مركز استان، در حدود 152 مايل دريايي است. وسعت جزيره سيري 3/17 كيلومتر مربع مي‌باشد. اين جزيره فاقد پستي و بلندي بوده و نسبتاً مسطح است. مرتفع ‌ترين نقطه آن بيست و چهار متر از سطح دريا ارتفاع دارد و بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره شش و يک و چهار و شش دهم كيلومتر است. در قسمت ‌هاي شمالي و نزديك سواحل جزيره، مناطق مسكوني همراه با ساير تأسيسات جاي گرفته‌اند. اهالي بومي جزيره از طريق ماهيگيري و صيد ميگو و كشاورزي محدود، زندگي و امرار معاش مي‌كنند و همچنين عده‌اي ازمردم جزيره در تأسيسات نفتي كار مي‌كنند. در اين جزيره تعداد قابل توجهي نخل خرما بطور پراكنده وجود دارد كه محصول آن فقط مصرف محلي دارد. اين منطقه پوشش گياهي فقيري دارد. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز موجود است.

 

جزيره فرور بزرگ

يكي ديگر از جزاير قلمرو استان هرمزگان، جزيره فرور بزرگ است كه در فاصله سي و شش مايلي شهر ابوموسي و در فاصله حدود صد و چهل و يك مايلي از بندرعباس قرار دارد. بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره هفت و نيم و چهار و نيم كيلومتر مي‌باشد. فاصله آن تا نزديك‌ ترين نقطه سواحل ايران در حدود بيست كيلومتر و مساحت آن بيست‌ و ‌شش و دو دهم كيلومتر مربع و ارتفاع بلندترين نقطه ‌آن از سطح دريا صد و چهل و پنج متر است. سطح جزيره از تپه ماهورهاي كوچك تشكيل شده است. اين جزيره بر روي يكي از كمربندهاي زلزله‌ خيز جهان قرار دارد. رنگ‌ آب در نزديكي جزيره سياه است. جزيره شيب‌هاي تند و پرتگاه‌هايي دارد كه گاهي ارتفاع آنها از ده متر بيشتر است. بقاياي ساختمان‌هاي مخروبه و اراضي كشاورزي باير و چاه هاي آب نشانه مسكوني بودن جزيره در زمان‌هاي گذشته است؛ ولي در حال حاضر، جزيره غيرمسكوني است و تنها تعدادي مأمور دولتي در آن حضور دارند. در آب‌هاي اين جزيره ماهي فراوان وجود دارد و به همين خاطر صيادان در اطراف آن فعاليت زيادي دارند. از كانسارهاي مهمي كه در اين جزيره وجود دارد،‌ معدن آهن است است كه از يك لايه رسوبي تشكيل شده و ذخيره آن حدود پانصدهزار تن برآورد شده است. در اين جزيره يك چراغ دريايي نيز وجود دارد.

 

جزيره فرور بزرگ يكي از كانون‌هاي زيست حيات وحش است و تعداد بي‌شماري از پرندگان از قبيل: عقاب ماهيگير، طوطي، چك‌چك، قمري خانگي، چكاوك كاكلي، پرستو، بلبل خرما، چاخ لق، هدهد، دم جنبانك زرد، دو سرخ معمولي، چك‌چك سرسياه، زنبور خور معمولي، ياكريم و ... همچنين پستانداراني از قبيل جير و جانوراني همچون يك نوع خارپشت، مارمولك، مار  جعفري و عقرب در آن زندگي مي‌كنند.

 

 

   
 
 

 

         

جزيره فرور كوچك

اين جزيره در قسمت شمال غربي جزيره ابوموسي واقع شده است و حدود سي و شش مايل دريايي تا شهر ابوموسي و صد و چهل و نه مايل دريايي تا بندرعباس فاصله دارد. مساحت اين جزيره يك و نيم كيلومتر مربع و بلندي مرتفع ‌ترين نقطه آن از سطح دريا سي و شش متر است. بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره، يك‌ و چهار دهم و يك ‌و يك دهم كيلومتر مي‌باشد. جزيره فرور كوچك و سواحل آن، به علت موقعيت اقليمي و استقرار در مسير مهاجرت پرندگان دريايي، زيستگاه گونه‌هاي متنوع پرندگان مهاجر و بومي است. اين جزيره غير مسكوني مي‌باشد.

 

   
 
 

 

         


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:33 توسط mohammad |
عکـسهايي از تـهـران 6 ( )

جاده قديم شميران (خيابان دکتر شريعتي)

Old Shemiran Rd.  (Dr. Shariaty Ave.).

انگشتر فروش، مسجد شاه

بلوار کشاورز، و ساختمان وزارت کشاورزي

Keshavarz Blvd. and the Ministry of Agriculture

شمال تهران از خيابان جردن

The north of Tehran from Jordan Ave.

تأتر شهر در يکي از روزهاي برگزاري جشنواره روستا، چهارراه انقلاب - ولي عصر

City Theatre during the Rural Festival, junction of Enghelab and Valiasr Ave.

خيابان ارم، تجريش

Eram St., Tajrish

پيست اسکي ديزين

A ski slope at Dizin

مغازه اي در چهارراه اسلامبول

A shop at Islambul Crossroads

فروشگاهي در شمال تهران

A supermarket in the north of the city

خيابان ولي عصر، نزديک ايستگاه راه آهن

Valiasr Ave. near the Railway Station


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:25 توسط mohammad |
عکـسهايي از تـهـران5 ( )

پاساژي در کوچه برلن خيابان فردوسي

An arcade in Berlin lane, Ferdowsi Ave

بازار گلفروشان، بزرگراه آهنگ، جنوب شرق تهران

The Flower Market, Ahang Highway, South East of Tehran

 

غرفه نمايش اتومبيل، نمايشگاه بين المللي

An automobil stand, International Trade Center

 

درکه، از گردشگاه هاي شمال تهران

An inn on the Darakeh mountain trail north of Tehran

 

درکه، از گردشگاه هاي شمال تهران

An inn on the Darakeh mountain trail north of Tehran

درکه، از گردشگاه هاي شمال تهران

An inn on the Darakeh mountain trail north of Tehran

سينما آزادي خيابان عباس آباد

Azadi Cinema,  Abbasabad Ave

تالار وحدت

Vahdat (Roudaki)  Hall

دبيرستاني در تجريش

A high school, Tajrish

روز معلم در دبستاني در شهرک غرب

Teachers' Day at a primary school in Shahrak-e Gharb

 


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:22 توسط mohammad |
عکـسهايي از تـهـران4 ( )

خيابان ولي عصر بالاتر از عباس آباد

Valiasr Av.  north of Abbasabad

 

شمال شرق تهران از بزرگراه مدرس

The north east of Tehran viewed from Modarres Highway

 

شمال شرق تهران از فرمانيه

The north east of Tehran from Farmanieh

 

خيابان ناصر خسرو به سمت امير کبير

Nasser Khosrow Ave.  towards Amir Kabir Ave

سعادت آباد

Saadatabad

خيابان جردن - آفريقا

Jordan Ave

ميدان باغشاه

Bagh-e-Shah  Square

 

ميدان توپخانه - امام خميني

Toop Khaneh Square - Imam Khomeini

 


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:19 توسط mohammad |
عکـسهايي از تـهـران3 ( )

 بهـشت زهـرا، گورستان شهـر
Behesht Zahra, Cemetery

عـلم گـرداني در ماه محـرم، ميدان محـسـني
Carrying the heavy Ceremonial Frame during the month of Moharram, Mohseni sq.

زنجـير زني در ماه محـرم، ميدان تـجريش
Mourners beating themselves with heavy chains, the month of Moharram, Tajrish Sq.

شام غـريـبان، نزديک بازار
A Passion Play performed on the night  of Ashura, near the Bazaar

سقاخانه، خيابان بوذرجمهـري
Public water fountain, Bouzarjomehri Ave

تـعـزيه خواني، خيابان اميريه
Passion Play, Amirieh Ave

مراسم مولودي حضرت عـلي ( ع )، خانهاي در خيابان باغ سپـهـسالار
Hazrat Ali's birthday ceremony at a house in Bagh-e Sepahsalar St.

کـنـيـسهً آقاجان ابريـشمي، خـيابان فـلسطين شمالي
Aghajan Abrishami synagogue, North Felestin Ave

کـليساي طاطاوس ( قـديمي تـرين کـليساي تهـران )، خيابان مولوي
The Church of St. Thaddeus ( the oldest church in Tehran ) Mowlavi Ave.

مراسم جشن مهـرگـان در مجـتمع آموزشي - فرهـنگي مارکار، تهـران پارس
The Mehregan Ceremony at Markar Cultural and Educational Center, Tehran Pars

معـبد زرتـشـتـيان، خـيابان قـوام السـلطـنه
Zoroastrian Temple, Ghavam-ol-Saltaneh St.

شرق تهـران، پـل سيد خـنـدان و بزرگـراه رسالت
The east of Tehran, Seyed Khandan Bridge and Resalat Highway

بـزرگـراه مـدرس
Modarres Highway

بزرگراه چمران( پارک وي )

Chamran Highway - Parkway

 


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:17 توسط mohammad |
عکـسهايي از تـهـران2 ( )

دکان فرش فروشي، بازار
A carpet shop, Bazaar

سراي مـشکـاة، بازار
Serai Meshkat, Bazaar

بازار ميوه و تره بار، ميدان امين السلطان
The Fruit Market, Amin-ol-Sultan Square

دکان آش فروشي در خيابان بوذرجمهـري ( پـانزده خرداد)ر
A shop serving pottage, Bouzarjomehri ( Panzdeh-e-Khordad ) Ave

انـبار زغـال و هـيزم، بازار سيد اسماعـيـل
A charcoal and firewood store, Seyed Ismail Bazaar

قـهـوه خانه اي در ميدان شوش
A tea house, Shush Sq.

 

فروشـنده کـبوتـر، خيابان مولوي
A pigeon seller, Mowlavi Ave

خانه اي قـديمي در خـيابان ري
An old house, Rey Ave

حمام مردانهً نواب، خيابان امامزاده يحـيي
Navab men's bath house, Imamzadeh Yahya st.

 

کافهً نادري، خيابان نادري ( جمهـوري )ر
Naderi Cafe, Naderi ( Jomhouri ) Ave

ضريح امامزاده صالح، تـجريش
The tomb of Imamzadeh Saleh, Tajrish

سر قـبر آقا، خيابان سيروس
Sar-e-Ghabr-Agha, Cirous Ave

امامزاده زيد، بازار
Imamzadeh Zeid, Bazaar


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:14 توسط mohammad |
عکـسهايي از تـهـران1 ( )

عکـسهاي اين قـسمت کاري از آقاي نصرالله کـسرائـيـان و خانم حـمـيده ذوالفـقـاري است

 

تـهـران در زماني که ري شهـري آباد بود آنچـنان کوچک بود که در کـتابهـا نامي از آن برده نـشده است؛ مثـلا در تاريخ بـيهـقـي ضمن شرح اردوکـشي هاي سلطان محـمود غـزوني و پـسرش سلطان مسعـود از دولاب ري و عـلي آباد ري (از محـلات کنوني) نام برده شده است، اما از تهـران ذکري به ميان نـيامده است. 

پس از ويراني ري در حمله، مغـول ابـتـدا وراميـن مرکـزيت يافـت، لکن ديري نـپائـيد که تهـران بـيشـتر رونـق گـرفـت و در قـرن نهـم بصورت قـصـبهً بزرگي درآمد.  در سال 960 هـجري قـمري به وسيلهً شاه طهـماسب اول صفوي باروي آن ساخـته شد و صورت شهـر پـيـدا کرد. رشد تهـران، چـنانکه از قرائن بر مي آيد، بخاطر استـقرار پايـتـخت سلسلهً صفويه در قـزوين و سپس در اصفـهـان، مـتوقـف شده است؛ تا اينکه آغا محـمد خان قاجار در نخستـين سالهـاي قـرن سيزدهـم هـجري قـمري آن را به پايـتخـتي برگـزيد و در داخل ارگ آن که از آثار دوران زنديه بود کاخ هاي سلطنـتي ايجاد نمود و شهـر رو به آبادي و وسعـت رفـت و در مـدتي نـزديک دويست سال بصورت کـنوني در آمد.  (نقـل به معـنا از کـتاب آثار تاريخي تهـران، تاليف سيد محـمد تـقي مصطـفـوي ).

شمس العـماره، دورهً قاجار، خيابان ناصرخسرو
Shams-ol-Amareh, Qajar Period, Nasser Khosrow Ave.

سر در ميدان مشق، خيابان سپـه ( امام خـميني )ر
The portal of the enterance to the parade ground, Sepah ( Imam Khomeini ) Ave.

 

مـيـدان حـسن آباد
Hassan-abad Square

مدرسه و مسجد سپـهـسالار ( استاد مطهـري )، دورهً قاجار، ميدان بهـارستان
Sepahsalar ( Ostad Motahari ) Mosque and Theological School, Qajar Period, Baharestan Square

سبزه ميدان، ورودي بازار، خيابان بوذرجمهـري ( پانزده خرداد )ر
Sabzeh Maidan, The entrance to the Bazaar, Bouzarjomehri ( Panzdeh-e-Khordad ) Ave.

تـيـمـچهًَ حاجب الدوله، بازار، دورهً قاجار
Hajeb-ol-Dowleh Arcade, Bazaar, Qajar Period


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:12 توسط mohammad |
استان تهران ( )

استان تهران

محيط طبيعي

 

موقعيت و وسعت

استان تهران با وسعتي حدود 18814 كيلومتر مربع بين 34 تا 5/36 درجه عرض شمالي و 50 تا 53 درجه طول شرقي واقع شده است. اين استان از شمال به استان مازندران، از جنوب به استان قم، از جنوب غرب به استان مركزي، از غرب به قزوين و از شرق به استان سمنان محدود است.

 

ناهمواري‌ها

استان تهران در جنوب شرقي مركز رشته‌ كوه‌هاي البرز كه در شمال ايران از آذربايجان تا خراسان با جهت‌غربي- شرقي كشيده شده، قرار دارد. رشته‌ كوه‌هاي البرز به سه ديواره تقسيم مي‌شود:

 

1. ديواره شمالي: ارتفاعات محدودي از اين ديواره در استان تهران و بقيه آن در استان مازندران قرار دارد.

 

2. ديواره مياني: حد شمالي استان را تشكيل مي‌دهد و مرتفع ‌ترين قسمت رشته‌ كوه‌هاي البرز مركزي است. كوه دماوند و قله آن به ارتفاع 5671 متر در اين قسمت قرار دارد. قله دماوند نهمين قله مرتفع دنيا به شمار مي‌رود. اين ديواره عظيم كوهستاني به صورت كوه‌هاي «كندوان» و پس از آن كوه‌هاي «طالقان» در شمال غربي استان، تا محل اتصال رود «الموت» به «طالقان رود»، ادامه مي‌يابد. در شمال شرقي نيز اين ديواره با نام رشته ارتفاعات فيروزكوه و سوادكوه تا دره رود فيروزكوه(شعبه اصلي حبله‌رود) كه از جنوب دامنه‌هاي شرقي آن مي‌گذرد، امتداد مي‌يابد. در شرق دره فيروزكوه كه پس از دريافت شعباتي حبله ‌رود ناميده مي‌شود، ارتفاعات «شهميرزاد» شروع مي‌شود.

 

3 -ديواره جنوبي: سومين بخش از ارتفاعات مركزي است كه رودخانه‌هاي جاجرود و كرج آن را بريده و به سه قسمت جدا از هم تقسيم نموده است. اين سه قسمت عبارتند از:

 

- كوه‌هاي لواسانات كه بين دره‌هاي رود دماوند و جاجرود قرار دارند و در شمال به دره «رود لار» محدودند. دنباله اين كوه‌ها در شرق جاده آب ‌علي به نام قره‌ داغ و دماوند تا دره حبله رود امتداد يافته‌اند.

 

- كوه‌هاي شميرانات كه بين سرچشمه‌ هاي جاجرود و كرج قرار دارند و بلندترين نقطه آنها قله توچال با ارتفاع 3943 متر است.

 

- كوه‌هاي كهار كه از غرب دره رودخانه كرج شروع شده و در جنوب طالقان رود به موازات آن ادامه دارند.

 

علاوه بر اين سه ديوار كوهستاني، در جنوب و شرق دشت تهران كوه‌هايي با ارتفاع كم‌تر وجود دارند كه مهمترين آنها كوه‌هاي حسن‌آباد و نمك در جنوب و بي‌بي‌شهربانو و القادر در جنوب شرقي و ارتفاعات قصرفيروزه در شرق است.

 

آب و هوا

در نواحي مختلف استان تهران به علت موقعيت ويژه جغرافيايي، آب و هواي متفاوتي شكل گرفته است. سه عامل جغرافيايي در ساخت كلي اقليم استان تهران نقش مؤثري دارند:

 

كوير يا دشت كوير: مناطق خشك مانند دشت قزوين، كوير قم و مناطق خشك استان سمنان كه مجاور استان تهران قرار دارند، از عوامل منفي تأثيرگذار بر هواي استان تهران هستند و موجب گرما و خشكي هوا، همراه با گرد و غبار مي‌شوند.

 

رشته‌ كوه‌هاي البرز: اين رشته كوه‌ها موجب تعديل آب و هوا مي‌شود.

 

بادهاي مرطوب و باران زاي غربي: اين بادها نقش مؤثري در تعديل گرماي سوزان بخش كويري دارند، ولي تأثير آن را خنثي نمي‌كنند.

 

استان تهران را مي ‌توان به سه بخش اقليمي زير تقسيم كرد:

 

اقليم ارتفاعات شمالي: بر دامنه‌هاي جنوبي، بلندي‌هاي البرز مركزي، در ارتفاعي بالاي 3000 متر قرار گرفته و آب و هوايي مرطوب و نيمه‌مرطوب و سردسير با زمستان‌هاي بسيار سرد و طولاني دارد. بارزترين نقاط اين اقليم، دماوند و توچال است.

 

اقليم كوهپايه‌: اين اقليم در ارتفاع دو تا سه هزار متري از سطح دريا قرار گرفته و داراي آب و هوايي نيمه مرطوب و سردسير و زمستان‌هايي به نسبت طولاني است. آب‌علي، فيروزكوه، دماوند، گلندوك، سد اميركبير و دره طالقان در اين اقليم قرار دارند.

 

اقليم نيمه ‌خشك و خشك: با زمستان‌هاي كوتاه و تابستان‌هاي گرم، در ارتفاعات كمتر از 2000 متر واقع شده است. هر چه ارتفاع كاهش مي‌يابد،‌ خشكي محيط بيشتر مي‌شود. ورامين، شهريار و جنوب شهرستان كرج در اين اقليم قرار گرفته‌اند.

 

هواي تهران در مناطق كوهستاني داراي آب و هواي معتدل و در دشت، نيمه‌بياباني است. تهران در مرز شرايط جوي بري و اقيانوسي قرار گرفته و تمايل آن به موقعيت بري بيشتر از وضعيت اقيانوسي است.

 

منابع آب

وجود رودخانه‌هاي دايمي مانند رودخانه كرج، رودخانه جاجرود، رود لار، حبله ‌رود، رود شور يا ابهررود و طالقان رود موجب شده تا استان تهران از لحاظ منابع آب كمبودي نداشته باشد. بيشترين رودخانه‌هاي استان از كوه‌هاي البرز سرچشمه مي‌گيرند. در استان تهران قنات‌هاي متعددي وجود داشته كه در گذشته نه ‌چندان دور در تأمين آب مورد نياز مناطق شهري و روستايي سهم بسزايي داشته‌اند. ليكن امروزه با استفاده از امكانات آب لوله ‌كشي كه از سدهايي چون اميركبير، لتيان و لار تأمين مي‌شود، آب قنات ‌ها و چشمه ‌ها فقط براي كشاورزي و آبياري مصرف مي‌شود و فقط بعضي چشمه‌ها، به ويژه چشمه‌هاي آب‌معدني كه بيشتر در شمال شرقي استان متمركزند، اهميت سابق خود را حفظ كرده‌اند. مهم‌ترين اين چشمه‌ها عبارتند از: چشمه اعلا دماوند، چشمه قلعه‌ دختر، چشمه‌ آب ‌علي هراز، چشمه وله در گچسر، چشمه شاه ‌دشت كرج، چشمه ‌علي در شهرري، چشمه تيزآب، چشمه گله ‌گيله و.... 

 

پيشينه تاريخي

استان تهران در گذر زمان

منطقه تهران كه در شمال غرب فلات مركزي ايران قرار گرفته از زمان‌هاي دور و ادوار پيش از تاريخ منطقه‌اي مسكوني بوده و ردپاي فرهنگ هاي پيش از تاريخي را در گوشه و كنار آن ميتوان سراغ گرفت. بررسي‌ها و كاوش‌هاي باستان‌شناسي از يك سده قبل تا به امروز بسياري از مراكز فرهنگي در دشت تهران را مشخص و معلوم ساخته و نشان مي‌دهد كه اين دشت حداقل از  نيمه دوم هزاره دوم (عصر آهن) تا به امروز مسكوني بوده است. از زماني كه شهر تهران در سال 1200 هـ.ق توسط آقامحمدخان قاجار به پايتختي ايران برگزيده شد تا به امروز حوادث بي ‌شماري را به خود ديده است. نگاهي مي‌ اندازيم به تهران تاريخي از گذشته‌هاي دور تاكنون:

 

ري: ري يكي از نقاط باستاني ايران با آثاري از هزاره‌هاي چهارم و پنجم قبل از ميلاد است. درباره پيدايش شهر باستاني ري، مانند ديگر شهرهاي باستاني، افسانه ‌هاي متفاوتي وجود دارد. بناي آن گاه به شيث بين‌آدم(ابوالبشر) نسبت داده مي‌شود كه منوچهر آن را از نو ساخته است و گاه به هوشنگ پسركيومرث.

 

واژه ري به صورت (RAGHA) در ونديداد، فرگود اول، يسنا 19، پاره 18 و (RAGA) در سنگ نبشته بيستون و به صورت (RHAGOE)، (RAGAU)، (RHAGA)، (RHAGEIA)، (RAGES) راگس و راجس و (RAI) سرياني، (RE) ارمني، و بصورت (RAI)، (RAGH) پهلوي آمده است. در كتاب عهده عتيق كتاب دوم پادشاهان، باب 17، بند 6 و باب 18، بند 11 از ري ياد شده است و نيز نام ري در آثار يوناني و لاتين و سنگ نبشته‌هاي باستاني (كتيبه داريوش بزرگ) بر جاي مانده است.

 

نام ري از دوره ساسانيان به بعد بر اين شهر گذاشته شد و مردم با آمدن سپاهيان اسلام به دين اسلام گرويدند. در دوره اسلامي ري پناهنگاه فرمانداران بني‌اميه بود. بر پايه اسناد و مدارك تاريخي، با آن كه شهر ري بر اثر زلزله‌هايي چند (چون زلزله 236 ق/ 850 يا 851 م) ويران شد و يورش تركان نيز بر آن آسيب‌ هاي فراوان وارد آورد، همچنان پايدار ماند. ري در سال 617 هـ.ق مورد حمله وحشيانه مغولان قرار گرفت و علاوه بر قتل‌عام مردم بناهاي آن نيز با خاك يكسان شد. ري اندكي بعد از آن دوباره رو به آباداني گذاشت و بار ديگر در سال 786 هـ.ق به وسيله سپاهيان تيمور به ويرانه‌اي بدل شد و از آن به بعد روي آباداني به خود نديد.

 

ورامين: علاوه بر تپه‌ها و محوطه‌هاي تاريخي مربوط به قرون پيش از ميلاد، آثار فراواني از قرون هفتم و هشتم هـ.ق در اين شهرستان ديده مي‌شود. آباداني ورامين پس از ويراني ري توسط مغولان و تيموريان شروع شد. مردم ري پس از خرابي اين شهر به ورامين نقل مكان كردند. اين شهر همواره يكي از مراكز تجمع شيعيان بوده است. ورامين امروزه يكي از شهرهاي بزرگ استان تهران به شمار مي‌رود و به عنوان يكي از شهرك‌هاي اقماري مطرح بوده است.

 

كرج: اين شهرستان در غرب شهر تهران قرار گرفته و داراي آثار تاريخي بسيار است. آباداني و توسعه كرج در دوره قاجار و پس از آن صورت گرفت. كاخ سليمانيه نيز به دستور فتحعلي ‌شاه در آنجا ساخته شد. 

 

دماوند: در كتيبه شاپور و كتيبه پايكولي از زمان نرسي(293-302 م) از ساتراپ ‌هاي دماوند نام برده شده است. چند دهه قبل نزديك شهر دماوند دو ظرف سفالين قرمز رنگ بدون پايه به طور اتفاقي به دست آمد، قسمتي از ظرف به شكل سر گوزن بود و نيز در همين مكان دو سكه از فرهاد دوم(138 پ.م) و مهرداد دوم(88-123 پ.م) اشكاني كشف شد. همچنين روي يك مهر ساساني كه در دماوند كشف شد، نام دمباوند حك شده است. اين مهر اكنون در موزه كلكته نگهداري مي‌شود. در متون اسلامي نيز نام اين محل به صورت دنباوند آمده است. شاهنامه فردوسي را مي‌توان در شمار اسناد قديمي كه از دماوند نام برده است، به شمار آورد. فردوسي بارها از اين شهر در شاهنامه نام برده و كوه دماوند را آشيانه سيمرغ، آموزنده زال پدر رستم دانسته است. دماوند در سال 30هـ.ق در زمان خلافت عثمان به دست مسلمانان فتح شد.

 

تهران: تاريخ افسانه‌اي تهران به «شيث بن‌آدم» و «هوشنگ پيشدادي» ميرسد. در عهد ساسانيان كيش زرتشت در ري رواج يافت و چندين آتشگاه بزرگ در شمال و جنوب تهران ايجاد شد. آتشگاه نخستين قصران در فاصله 30 كيلومتري مركز تهران رو به‌ روي يكي از ارتفاعات كوه توچال قرار داشت.

 

در فرهنگ آنندراج آمده است: «شهر تهران در قسمت جنوبي شهر حاليه تهران بنا شده و خانه‌هاي پستي داشتند كه شبيه به غار ولي به تدريج از طرف شمال توسعه يافت و منازل را بيشتر به سرچشمه قنوات نزديك كرده‌اند.»

 

در كتاب «تهران عصر ناصري» آمده است: تهران قبل از قرن شش هـ.ق يكي از روستاهاي ناچيز و كم‌‌اهميت بود و شهر ري كه تقريباً در شش كيلومتري تهران قرار داشت، كانون عظيم تمدن و فرهنگ قديم اين خطه به شمار مي‌رفت. تا اين كه با هجوم ويرانگر مغول، جنگ‌هاي داخلي، كشمكش‌هاي مذهبي و تفرقه‌ اندازي ‌هاي فرقه‌ هاي مذهبي و... ري رو به ويراني نهاد.

 

در كتاب «عجايب‌البلدان» آمده است: تهران قريه‌اي است معظم و ولايت ري داراي باغات زياد به اشجار و ثمرات خوب و فراوان و سكنه در خانه‌هاي سرداب مانند به سر مي‌برند كه هر قدر محصور بودنشان امتداد يابد به سبب كثرت آذوقه كه از فرط احتياط ذخيره كرده‌اند آسوده‌اند... و دائماً به سلطان عصر ياغي و با عساكر او در كارزار و زد و خوردند، ماليات خود را به مسكوك نمي ‌پردازند، بلكه در عوض نقود رايج خروس و مرغ مي‌پردازند.

 

تا حمله مغول، هنوز هم تهران به صورت قريه‌اي نه چندان معتبر باقي مانده بود و مانند ديگر قراء ري، زير نظر خوارزمشاهيان اداره مي‌شد. «ياقوت حموي» سياح بزرگ عرب هنگام فرار از دست مغولان در سال 617 هـ.ق از اين قريه ياد كرده است.

 

با سكونت اهالي ري پس از زلزله‌هاي متناوب و نيز حمله مغولان، تهران به تدريج از شكل روستا بيرون آمد و به شهركي تبديل شد كه داراي چهار امامزاده و چند بقعه متبركه بود. به عنوان اولين امامزاده‌هاي تهران بايد از امامزاده‌ زيد، يحيي، اسماعيل و سيدنصرالدين نام برد. در اين دوره كشاورزي و باغداري توسعه پيدا كرد و اين امر نظر مهاجمان و ساكنان روستاهاي اطراف تهران را به خود جلب كرد. اين وضع تا پايان دوره‌هاي تركمانان و اوايل صفويه دوام يافت.

 

تهران دوره صفويه: اين دوره از حيات شهر تهران، از زمان شاه تهماسب صفوي(948- 930 هـ‌.ق) آغاز مي‌شود. در اين زمينه دكتر ناصر تكميل همايون در كتاب تاريخ اجتماعي و فرهنگي تهران آورده است: شاه تهماسب صفوي كه به دليل مدفون بودن جد اعلاي صفويان- امامزاده حمزه- در جوار حضرت عبدالعظيم بارها از قزوين به زيارت اين اماكن مقدسه مي‌رفت، نخستين بار در سال 944 هـ.ق از قريه آباد تهران ديدار كرد و از آن خوشش آمد و به شكارگاه‌ هاي آن علاقه‌مند شد و چندين بار در سفرهاي خود در آن قريه اقامت گزيد.

 

او سرانجام در سال 961 هـ.ق دستور داد در پيرامون تهران كه 6000 گام محيط آن بود، بارويي با يكصد و چهارده برج(به عدد سوره‌هاي قرآن مجيد) بنا كنند و در هر برج سوره‌اي از كلام‌الله را براي تبرك پنهان سازند. برج‌ها با فاصله منظم از يكديگر به اين شرح پديد آمد: سمت جنوبي 40 برج، سمت شمالي 31 برج، سمت غرب 22 برج و سمت شرق 21 برج.

 

تهران ابتدا از نظر وسعت اندكي بزرگتر از چند شهر آن روزگار بود و از چهار طرف دروازه‌هايي به اين شرح داشت:

 

× جنوب: دروازه اصفهان يا دروازه حضرت عبدالعظيم در مدخل كنوني بازار عباس‌آباد، خيابان مولوي.

× شمال: دروازه شيمران در مدخل كنوني خيابان پامنار.

× غرب: دروازه قزوين در مدخل كنوني بازارچه قوام‌الدوله، ميدان شاهپور سابق.

× شرق: دروازه دولاب در مدخل كنوني بازارچه نايب‌السلطنه خيابان ري.

 

شاه تهماسب علاوه بر آباداني تهران، باغ ‌ها و بناهاي حكومتي متعددي بنا كرد. پس از مرگ شاه تهماسب، جانشين او شاه اسماعيل دوم نيز توجه خاصي به تهران داشت.

 

تهران تا پايان سلسله صفويه رو به ترقي و توسعه داشت. با حمله افاغنه به ايران و سقوط شهر اصفهان با تمام عظمت و هيبت آن، شاه سلطان حسين نيز به قتل رسيد و افغان ‌ها حكومت را در دست گرفتند.

 

تهران دردوره تسلط افغان ‌ها: در اين دوره اگرچه پاره‌اي از مناطق ايران تسليم ايرانيان شرقي(قندهاري و كابلي و...) شده بود، اما شهرهايي هم در دفاع از سلطنت صفويه مقاومت نشان دادند؛ از جمله تهران كه اندك‌ اندك به صورت يكي از مناطق برجسته نظامي درمي‌آمد. شاه تهماسب دوم، جانشين پادشاه مقتول، در سال 1137 هـ‌.ق از همين شهر «احمدخان تفنگچي» را نزد «فتعلي‌خان قاجار قوانلو» به استرآباد فرستاد و از او براي مقابله با افغان‌ ها مدد خواست. تهران و قزوين در برابر افغان ‌ها مقاوم بودند. اشرف افغان كه پس از فتح اصفهان به سوي شمال حركت كرده بود، از راه قم خود را به تهران رساند و در حوالي ابراهيم‌آباد ميان دو لشكر افغان و فتحعلي‌خان قاجار كه به مدد شاه تهماسب با جنگجويان ايل به تهران آمده بود، نبرد سختي درگرفت. در اين كشمكش‌ها تهران آسيب فراوان ديد و سرانجام به دست افغان ‌ها افتاد. آنها در ارگ تهران جاي گرفتند و براي جلوگيري از حمله احتمالي مردم شهر روي خندق شمال ارگ پل بستند و جلوي آن دروازه‌اي ايجاد كردند.

 

پس از قدرت‌گيري نادرشاه در سپاه شاه‌تهماسب، خاصه پس از تاج‌گذاري وي، موقعيت تهران دگرگون شد. در دوره سرداري نادر سرانجام افغان‌ها مجبور به ترك تهران شدند.

 

تهران دوره افشاريه: پس از پايان غائله افغان‌ و آغاز زمامداري نادرشاه، تهران همچنان در راه توسعه گام برمي‌داشت. با آن كه در اين دوره پايتخت ثابتي وجود نداشت و مركزيت حكومتي و اداري هم در اصفهان نگه‌داشته شده بود، تهران براي نادرشاه اهميت نظامي يافت و توجه او به تهران به گونه‌اي بود كه در سال 1152 هـ‌.ق فرزند وليعهد خود رضاقلي‌ميرزا را به حكومت تهران مأمور كرد و تمام ولايت به تيول وي درآمد.

 

تهران دوره زنديه: با غلبه زنديان و پيروزي كريم‌خان زند بر محمدحسن خان قاجار و فتح تهران در سال 1172 هـ.ق كريم خان زند در تهران به سلطنت رسيد. در اين دوره اندك رونقي در اوضاع و احوال تهران پديد آمد. كريم‌خان زند براي آباداني تهران كوشش‌هاي بسيار كرد. دو محله بزرگ به نام‌هاي عودلاجان و چال‌ميدان از تركيب محله‌هاي كوچك سابق به وجود آمد و بيشترين جمعيت شهر را در خود جاي داد. كاروانسراها، دكان ‌ها و محل كار بازرگانان و پيشه‌ وران در بخشي متمركز شد و به مرور بازار تهران پديد آمد.

 

كريم‌خان به علت درگيري و كشمكش با محمد‌حسن خان قاجار و كاستن حمايت تركمن‌ ها از محمدحسن‌ خان، مجبور شد به شيراز برود. از اين رو در سال 1176 هـ.ق حكومت تهران را به غفورخان واگذار نمود و پايتخت را از تهران به شيراز منتقل كرد. اهميت تهران از همين زمان شروع شد. در پايان دوره زنديان تهران سيماي شهري يافت و از زماني كه لشكريان قاجاريه به سركردگي «مجنون خان پازوكي» آن را گشودند(1199 هـ.ق) به صورت شهري كامل جلوه‌ گر شد.

 

تهران دوره قاجاريه: در سال 1200 هـ‌.ق آقامحمد خان قاجار اين شهر جديدالتأسيس را كه تا آن زمان جنبه نظامي داشت، به پايتختي انتخاب نمود و به نوشته اعتمادالسلطنه، پس از تحكيم پايه‌هاي حكومت خود در سال 1209 هـ‌.ق رسماً در اين شهر تاج‌گذاري كرد. از اين زمان نهادهاي حكومتي در تهران استقرار يافت.

 

آقامحمدخان بر خلاف ديگر پادشاهان، علاقه چنداني به ساخت بناهاي عظيم و باشكوه نداشت. به طوري كه از زمان وي تنها عمارت تخت مرمر باقي مانده است. جمعيت شهر تهران را در اين دوره 25000 نفر تخمين زده‌اند.

 

پس از آقامحمد‌خان فتحعلي‌شاه (1212-1265 هـ‌.ق) بناها و عمارت‌هاي جديد در تهران ساخت؛ توسعه و تزيين عمارت تخت مرمر، احداث تخت‌ مرمر در وسط ميدان، مسجد شاه، مسجد عزيزالدوله و مدرسه مروي و چندين باغ از جمله باغ نگارستان از اين جمله است.

 

در اين دوره بسياري از زمين‌هاي داخلي شهر به مرور به خانه، قصر و بناي دولتي و سفارتخانه و... تعلق گرفت. در دوره محمدشاه با آوردن آب كرج به تهران و تثبيت مالكيت زمين و بالا رفتن مهاجرت‌ها، آباداني شهر چشمگير شد.

 

در زمان محمدشاه احداث بناهاي جديد همچنان ادامه داشت. ضلع جنوبي مسجد جامع تهران و بازار بين‌ اين مسجد و مسجد شاه- «بين‌الحرمين»- از آثار اين دوره است. در جنوب تهران نيز دروازه ديگري به نام دروازه محمديه در ميدان «پاقاپوق محمديه» يا ميدان اعدام ساخته شد. دروازه ديگري نيز كه افغان‌ها به‌نام دروازه ارگ يا دروازه دولت در مدخل خيابان «باب‌همايون» ساخته بودند، مرمت و بازسازي شد.

 

در دوره حكومت ناصرالدين شاه، جمعيت تهران حدود 150000 نفر بود. همراه با گسترش شهر تهران، ناصرالدين شاه، «ميرزا يوسف مستوفي‌الممالك» صدراعظم و «ميرزا عيسي» وزير را مأمور طراحي نقشه شهر تهران كرد.

 

در اين دوره به سبب اداره كشور و سازمان ‌دهي درست، به دستور ميزراتقي‌خان اميركبير محله ارگ با كوشش معمار با سابقه و برجسته‌اي به نام «عبدالله‌خان معمارباشي» توسعه يافت و بناهاي جديد در آن احداث شد.

 

در هسته مركزي شهر اندك‌اندك بازار تهران شكل نهايي به خود گرفت و راسته بازارها، تيمچه‌ها، كاروانسراها و سراهاي متعدد ايجاد شد. به اين ترتيب تهران سيماي شهرهاي سنتي ايران را يافت و توسعه جديد و مهاجرت‌هاي بسيار پديد آمد.

 

تهران دوره پهلوي: در سالهاي آغازين سلطنت رضا شاه كه پويش شهرنشيني شكل تازه‌اي به خود گرفته بود، جمعيت شهر تهران بار ديگر رو به فزوني نهاد. از اين رو دست ‌اندركاران به فكر گسترش بناهاي شهر افتادند.  در سال 1309 شهردار وقت كه خواهان نوسازي و توسعه شهر تهران بود، بدون توجه به اهميت تاريخي حصارها، برج و بارو و دروازه‌ها، آنها را ويران كرد. اما محله‌هاي پيرامون اين دروازه‌ها باقي ماند. از ميان محله‌هاي باقي مانده مي‌توان محله سنگلج، چال‌ميدان، خاني‌آباد، گود زنبورك ‌خانه، پاچنار، دروازه قزوين، عودلاجان و... را نام برد.

 

صنايع دستی استان تهران

 

صنايع دستی استان تهران با توجه به بافت اجتماعی و تنوع قومی, به سه دسته شهری, روستايی و عشايری تقسيم می شود. عمده ترين صنايع دستی استان را قلم زنی روی مس و برنج, خراطی و سبدبافی، خاتم کاری، شيشه گری، تراش و نقاشی روی شيشه، زيلو بافی، نقاشی روی چرم، قالی بافی، سفالگری و چاپ باتيک تشکيل می دهد. رشته های مورد اشاره فاقد سابقه طولانی در منطقه هستند و دست اندرکاران اکثر رشته های صنايع دستی عمدتاً از شهرستانهای ديگر به تهران مهاجرت کرده اند. به طور مثال، ساخت مصنوعات خاتم و قلم زنی را به طور عمده، صنعتگران شيرازی و اصفهانی انجام می دهند. بيشتر خراطان اين صنايع نيز اهل دزفول هستند.

 

صنايع دستی روستايی به طور عمده خانگی و غير دائمی هستندو فعاليتهای عمده آنها را قالی بافی، سفالگری، حصيربافی، گليم بافی(منجمله ورنی بافی) و دستبافی تشکيل می دهد.

 

صنايع دستی عشايری قديمی ترين نوع صنايع دستی استان است که توليد آن عموماً به طور خانگی و فصلی انجام می پذيرد. اين نوع از صنايع دستی، با توجه به ترکيب قومی منطقه، در ميان صنايع دستی استان جايگاهی ويژه دارد و هم اينک يکی از نقاط برجسته و مثبت صنايع دستی استان محسوب می شود. دست اندرکاران اين بخش از دست ساخته های ايرانی که بافت انواع قالی و قاليچه، ورنی، جاجيم و گليم، چنته، رويه پشتی، جوال، خورجين و نيز رنگرزی و ريسندگی پشم را در انحصار خود دارند، گروهی از عشاير لر، قشقايی، شاهسون و... هستند که در دهه های اخير از زادگاه خود به تهران، ری، ورامين و حومه کرج مهاجرت کرده اند.

 

روکاری (رودوزی):

اصطلاح روکاری معمولاً به آن گروه از توليدات دست ساز اطلاق می شود که طی آن دختران و زنان روستايی با استفاده از سوزن يا قلاب و به کمک نخهای رنگين، برروی پارچه نقشها و طرحهای اصيل و سنتی را پديد می آورند. رودوزيهای ايرانی کلاً قابل تقسيم به سه دسته است:

 

 1_ گونه ای که زمينه اساسی پارچه را سراسر بخيه می پوشاند تا زمينه تازه ای از رنگ و نقش پديد آيد مانند سوزندوزيهای بلوچ و قلابدوزی رشت و پته دوزی کرمان.

 

2_ گونه ای که برروی پارچه نقش چندانی دوخته نمی شود بلکه با عبور نخهای رنگين از لابلای تاروپود پارچه و دوختن اين الياف به يکديگر پارچه ساده حالتی مشبک و رنگين بخود می گيرد مانند سکمه دوزی قلابدوزی اصفهان.

 

3_ گونه يی که در آن زمينه پارچه به رنگ اصلی باقی مانده و به کمک الياف دارای روکشهای فلزی، نقوش متنوعی برروی پارچه دوخته می شود مانند ده يک دوزی(که درحال حاضر منسوخ شده) نقده دوزی، تافته دوزی، خوس دوزی و زردوزی که گلابتون دوزی ناميده می شود.

 

انواعی از رودوزی در شهر تهران رواج دارد و منجمله قلاب دوزی، قلاب بافی و گلدوزی از جمله رودوزی های رايج در شهر تهران است.

 

قالی بافی تهران:

در بين صنايع دستی رايج در استان تهران بافت قالی و قاليچه گستردگی فوق العاده چشمگيری دارد و هم اينک به صورت حرفه ای خانگی تقريباً در تمام نقاط روستايی استان رايج می باشد و به طوری که از آمار برمی آيد قاليبافی در مناطق غير شهری کرج، دماوند و شميرانات داير بوده است و اين رشد شتابناک دليل برجا بازکردن صنايع دستی به عنوان يک عامل مکمل اقتصاد کشاورزی در جوامع روستايی می تواند باشد.

 

گره رايج در قاليبافی استان تهران گره فارسی است که در آن خامه از کناره يک نخ تار به عقب رفته و پس از گره زدن نخ تار جنبی از ميان دو تار بيرون آمده و سفت می شود اما اکثر کسانی که ظرف سالهای اخير به قاليبافی روی آورده اند از گره ترکی که مختص قاليبافان ترکمن, آذربايجانی, همدانی و ... است استفاده می کنند.

 

گفتنی است که در شهر تهران تعدادی از طراحان هنرمند و نيز هنرمندان قالی باف نيز به فعاليت می پردازند که آثار بسيار نفيس و باارزشی نظير چهره بافی, تابلوبافی, آثار حجمی و قاليچه های با کيفيت بالا از لحاظ طرح و نقش و بافت را پديد می آورند.

 

صنعت دستی ديگری که بويژه در مناطق روستايی استان تهران دارای سابقه توليد است و در گذشته گروههای کثيری نيز به آن اشتغال داشته اند بافت انواع گليم نقش دار و مخطط است.

 

جاجيم بافی:

منطفه فيروزکوه به دليل کوهستانی بودن و از آنجا که دارای مراتع سرسبز و قهراً گله داری و دامپروری گسترده ای است يکی از مراکز توليد پشم ايران محسوب می شود و جاجيم های توليدی آن نيز دارای معروفيت خاصی است.

 

جاجيم های توليدی و روستاهای فيروزکوه به دليل نزديکی منطقه با مازندران کاملاً تحت تأثير دستبافی آلادشت و شبيه پارچه های آلادشت است با اين تفاوت که عرض جاجيم های توليدی از 25 سانت تجاوز نمی کند. گروهی از عشاير قشقايی ساکن در روستای قجرتخت رستم نيز در گذشته به توليد جاجيم هایی بسيار نفيس اشتغال داشته اند ولی در حال حاضر اکثراً به دليل جاذبه های اقتصادی بهتر قاليبافی جذب اين حرفه شده اند.

 

در روستای کوهان ازتوابع دماوندعده ای به توليد جاجيم اشتغال دارندکه بافته هايشان دارای عرض 25 سانت می باشد.

 

چادرشب بافی:

پرپيشينه ترين صنعت دستی رايج در منطقه روستايی استان تهران بافت چادرشب در اندازه های مختلف و برای مصارف متفاوت است که به صورت حرفه ای خانگی هم اينک در روستاهای کوهان و گيلان (از تواقع شهرستان دماوند) جريان دارد و دست اندرکاران آن که عمدتاً زنان و دختران خانه دار هستند با بهره گيری از دستگاههای چوبی ساده محصولاتی بسيار نفيس و ظريف که دارای طرحهای راه راه و پيچازی به رنگهای زرد, قرمز, سبز, بنفش, نارنجی, قهوه ای, نيلی و ... است توليد می کنند.

 

نمد مالی:

از جمله صنايع پرپشينه ديگری که در مناطق روستايی استان تهران رواج داشته ولی در حال حاضر تقريباً منسوخ شده صنعت نمدمالی است. اين حرفه که در گذشته گروه کثيری از ساکنان مناطق روستايی استان تهران به ويژه سکنه روستايی طالقان, ورامين و عشاير اسکان يافته در شهر ری و شهريار به آن اشتغال داشته اند به علت پائين بودن ميزان تقاضا و دشواری کار و بالا رفتن قيمت مواد اوليه در سالهای اخير کليه دست اندرکاران خود را از دست داده و هم اينک فقط تعداد معدودی از عشاير هنگامی که به مراتع حومه سد لار (در منطقه شميرانات) کوچ می کنند مقدار محدودی نمد برای مصارف شخصی توليد می نمايند.

 

در روستای کش (از توابع طالقان) هنوز نشانه هايی از توليد اين محصول به چشم می خورد و نمدمالان در صورت دريافت سفارش گاهی اقدام به توليد نمی کنند. در منطقه امامزاده جعفر (از توابع ورامين) که در گذشته يکی از عمده ترين مناطق توليد نمد در استان تهران بود از چند سال قبل به اين سو فعاليت ها رو به کاهش گذاشته است.

زيلوبافی:

در منطقه ورامين بافت زيلوهای نامرغوب و ارزان قيمت رواج بالنسبه گسترده ای دارد به طوری که در قشلاق داودآباد, باقرآباد, گرگ تپه, قرچک و خيرآباد زيلوبافی داير است و گروهی از توليدکنندگان غيربومی با بهره گيری از دستگاههای بافندگی دستی سرگرم کار هستند.

سفالگری و سراميک سازی:

 قسمتهای جنوبی سلسله جبال البرز به ويژه بخشهای جلگه ای استان (نظير دشت ورامين و ری) که حاصل رسوبات آبرفتی رودخانه های جاجرود و کرج است دارای طبقات رسی است که همين مسئله موجبات رشد و رونق صنعت سفالگری و آجرپزی در اين ناحيه را از سالهای پيش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در اين ناحيه را از سالهای پيش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در حومه ری و ورامين دليل خوبی بر مرغوبيت خاک در اين منطقه جهت سفالگری می باشد.

توليدات عموماً بدون لعاب هستند ولی به لحاظ مرغوبيت خاک منطقه دارای شفافيت و ويژگی خاصی هستند. اما در شهر تهران کارگاههای متعدد سفالگری و نيز هنرمندان سفالگر بسياری که آثارشان را به ويژه از طريق گالری ها و نمايشگاهها به فروش می رسانند و در دو سالانه های سفالگری هم شاهد آثار باارزش آنان هستيم به فعاليت می پردازند.

گفتنی است که برخی از هنرمندان سفالگر در حدود شهر ری و نيز مهرشهر کرج و بعضاً در محل اقامت خود در شهر تهران به توليد انواع محصولات سفال و سراميک می پردازند.


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:8 توسط mohammad |
تاريخچه فرش در ایران ( )

اولين فرش به احتمال زياد بوسيله افراد چادر نشين برای فرش کردن کف خاکی چادرشان بافته شده بود. ولی امکان اينکه فرش بوسيله مصريها، يا چينيها و يا حتی بوسيله افراد ديگر اختراع شده باشد است. و حتی امکان اينکه تمام اين مردم فرش را خودشان اختراع کرده باشند بدون اينکه با هم ارتباط و يا تماسی داشته باشند است.

ما مطمعاً هستيم که فرش بافی به بالاترين حد خود در پنج قرن قبل از ميلاد رسيده بود. اين بوسيله باستان شناسان روسی رودنکو و گريازنوف در سال 1949 در دره پازيريک، تقريباً 5000 فوتی کوههای التايی کشف شده و به نام فرش "گره دار" معروف است.

فرش پازيريک نمونه کمياب و زيبايی است که با تکنيک بالا بافته شده است، فرش پازيريک که 2400 يا 2500 سال از عمر آن ميگذرد در مقبره يخ زده رئيس سيتها در مغولستان که بصورت بسيار خوب نگهداری شده بود پيدا شد.

در گذر تاريخ ايران صنعت و پيشه فرشبافی بصورت يک هنر و مهارت خاص درآمده است.
موقعی که کوروش کبير در سال 539 قبل از ميلاد کشور بابل را فتح کرد، صنعت و هنر فرش را به کشور خود معرفی کرد. گفته شده است که در آرامگاه کوروش که در پرسپوليس بخاک سپرده شده است، با گرانبهاترين فرشها پوشيده بود. حتی قبل از او هم مردم صحرا نشين در مورد فرش بافی گره ای اطلاعاتی داشتند. آنها از گله های گوسفندان و بزهای خود پشم خوب و بادوام برای کار خود ميگرفتند.

اولين مدرک موجود در رابطه با موجوديت فرش در نوشته های چينيها مربوط به سلسله ساسانيان که در سال 224 تا 641 بعد از ميلاد است ميباشد. در سال 628 ميلادی امپراطور هراکليس مقداری فرش بعد از پيروزی به شهر تيسفون که پايتخت ساسانيان بود آورد. موقعی که در سال 637 ميلادی عربها به شهر تيسفون غلبه کردند، و شهر را غارت کردند مقدار قابل توجهی فرش بود که يکی از آنها فرش باغی مشهوری بود بنام " موقع بهار خسرو". اين فرش در تاريخ بنام گرانبها ترين فرش بوده است. فرشهايی که در موقع سلطنت خسرو اول که در سال (531 - 579) بود بصورت 90 فوت مربع بافته ميشد، که مورخان عرب اينگونه توصيف کرده اند: گوشه های آن تختی باشکوه از گلهای آبی، قرمز، سفيد، زرد و سبز است; رنگ زمينه آن کپی از زمين به رنگ طلائی، سنگهائی به شفافيت کريستال که به باطل تصوری از آب است، گياهان با حرير و ميوه ها با رنگ سنگی شکل گرفته اند، ولی متاًسفانه عربها اين فرش گرانبها را به قطعات کوچک بريده و جداگانه فروخته اند.

بعد از دورهً سلطه خلفای عرب، يک نفر از قبايل ترک، بنام سلجوق ايران را فتح کرد. سلطه سلجوقيان (1038 - 1194 ) به لحاظ تاريخ فرش در ايران مهم است. زنان سلجوقی تبحر خاصی در بافتن فرش با گره های ترکی داشتند، در استانهای آذربايجان و همدان که بمدت زيادی تحت نفوذ سلجوقيان بود،از گره های ترکی در اين مدت استفاده می شد.

حمله مغولان (1220 - 1449) اولين حمله وحشيانه به ايران بود، اما بعد از چندی آنان تحت نفوذ ايرانيان قرار گرفتند. شهر تبريز، متعلق به رهبر ايلخانيان، غازان خان (1295 - 1304)، با فرشهای گرانقيمت فرش شده بود. فرمانروای مغولان شاهرخ (1409 - 1446 ) که در بازسازی آنچه از حمله مغولان ويران شده بود به تشويق کردن و دلگرم کردن تمام هنرمندان و صنعتگردان سرزمين و کشور پرداخت. اما قاليبافی در اين دوران به شکلی خيلی ساده که بيشتر نقشهای هندسی داشت تمام می شد.

شايد مهمترين تاريخ در صنعت فرش در ايران مربوط باشد به دوره فرمانروايان صفويه(1499 - 1722 ). براستی و حقيقتا که محکمترين دليل و گواه اين هنر و صنعت به اين دوره برميگردد. تقريبا 1500 اثر حفظ شده در موزه ها و کلکسيونهای سراسر دنيا موجود است. در ايران در دوره فرمانروائی شاه عباس (1571 - 1629)، تجارت و هنر و صنعت شکوفا شد. شاه عباس به تشويق و دلگرم کردن مردم به تماس و مبادله با اروپا بود و پايتخت خودش را که اصفهان بود به يکی از مجلل ترين و عظيم ترين شهرهای ايران درآورد. او همچنين يک کارگاه بزرگ برای فرش ها درست کرد که هنرمندان در آنجا کار کنند تا بهترين و باشکوه ترين نمونه های فرش را ببافند. بيشترين اين فرشها از ابريشم با رشته های طلا و نقره که تزئين کننده آنها بود بافته شده بودند.

دوره کارگاه های فرش در ايران با هجوم افغانها(1722) به پايان رسيد. افغانها تا زمانی که (1736) سلطه آنها در ايران بود اصفهان را از بين بردند، تا اينکه يک سالار جوان از خراسان، بنام نادر خان شاه ايران شد. در تمام مدت فرمانروائی نادر شاه تمام وقت و نيروی آن صرف جنگيدن با افغانها، ترکها و روسها را گذشت. در اين دوره و تمام دوران ياغی گری و آشفته ايران بعد از مرگ او(1747) هيچ فرشی که ارزشی داشته باشد بافته نشد، و اين رسم و سنت بتنهائی بوسيله افراد چادر نشين و هنرمندان اين صنعت در شهرهای کوچک دنبال ميشد.
در آخرين ربع قرن نوزدهم و در زمان فرمانروايان قاجار اين شغل دوباره پا گرفت. صنعت فرش با فرستادن آن به اروپا از تبريز به استانبول دوباره رونق گرفت. در اواخر قرن نوزدهم ميلادی بعضی از شرکتهای اروپائی و آمريکايی به ايران آمدند و اين هنر و صنعت را به بازارهای کشور خودشان فرستادند.

امروزه، بافتن فرش به گسترده ترين هنر دستی در ايران مبدل شده است، و همينطور در خارج از کشور هم بخوبی شناخته شده است. فرشهای ايرانی امروز از شهرت و اعتبار خاصی که به خاطر رنگ و تنوع و الگوهای گوناگونشان، برخوردار است.


+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:5 توسط mohammad |
گالری تصاویر مینیاتور Miniature Gallery ( )

+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 17:4 توسط mohammad |
مطالب پيشين
تقویم خورشیدی نسخه ی ۵ (نهایی) به همراه گدجت تقویم خورشیدی
کنسرت «نقش خیال» و «آب، نان، آواز» نیمه‌ی اسفندماه در تهران
چند توصیه برای حفظ و ارتقاء امنیت وبلاگ
سالنمای سال 1389 ایرانی
زندگینامه کمال الملک
زندگینامه میرزا تقی خان امیرکبیر
زندگینامه پروین اعتصامی
زندگینامه علامه دهخدا
نـژادهای ایرانی
قصه عمو نوروز

خبرنامه وبلاگ





Powered by WebGozar

لوگوی وبلاگ

http://shokrgozar.blogfa.com

لینکستان


نقشه ایران
سرور رایگان آپلود تصاویر
کاریابی اینترنتی
وبلاگ تخصصی کامپیوتر™
هپویان ایران اسلامی
هترین عکس ها و فلش ها و لینک های دیدنی
عکس , فلش , دعوت نامه های رایگان
یاهو9001:ترفند.کد جاوا
ویرایش عکس آنلاین
بزگترین کالری تصاویر ایران pix2pix.org
۩ فروشگاه اینترنتی کالا ۱۱۰ ۩
متن کل قرآن کریم
وبلاگ دانشگاه علمی کاربردی دلفان
شبکه فناوری اطلاعات ایران
ایران آپلود
کد نویسی+ دعوتنامه رایگان+ رایگان از اینترنت
مرکز خدمات تجارت الکترونیک ایرانیان
.: ترفند , آپديت , دانلود ,طراحي بنر و لگو رايگان , دعوت نامه پرشين گيگ:.
نقد و دانلود فیلم
تبلیغات
دانلود رایگان
وبلاگ مذهبی آخرین منجی (عج)
سینما هالیوود

پيوندهاي روزانه

دانلود مبدل اجرای بازی های سگا
کلمات کلیدی 2 افزایش آمار بازدید
پایان
ثبت وبلاگ و وب سایت در تمام موتورهای جستجو
ايجاد موج بر روي عكس در فلش
انواع حلقه ها در فلش
اکشن یونیکد کردن در فلش
ساخت AutoRun برای سی دی
چگونه بد سکتور را درست کنیم ؟
ایجاد پسورد برای محافظت از پوشه ها در ویندوز XP
رفع اشکال اتوماتگیری مودم
عکس برداری در ویندوز
آيا ميدانستيد که ....! (سری اول) (متفرقه)
ترفند جدید
افزودن متن دلخواه در کنار ساعت ویندوز
اختصاص حداکثر سرعت cpu به یک برنامه خاص
روان شناسی رنگ ها در طراحی صفحات وب
در آوردن پسورد یاهو از ریجستری
فشرده سازی در ویندوز اکس پی
میدونیدویروسها اکثرا کجا ها مخفی میشن؟
قرار دادن عکس در پس زمینه Toolbar ویندوز:
استارت سریع!
غیر فعال کردن پرینتر
مخفی کردن یک پارتیشن ( Drive )::
فارسی کردن منوی شروع (Start)
چگونه امنیت کامپیوتر خود را بالا ببریم
مشکلی که بسياری از کاربران اينترنت دارند !
ترفندهاي رجستري ويندوز براي خارج نمودن برنامه ازحافظه
طريقه انتخاب کردن يک Background براي يک پوشه خاص
ISP خود را بيشتر بشناسيد!
اضافه کردن اطلاعات اضافي در System Properties
نصب ويندوز XP بدون وجود هيچ سيستم عاملي
تغيير نام دسته جمعی فايلهای تصويری....!
از بين بردن پيغام بر ميکروسافت(XP)
ترفند مفید
ارسال ایمیلهای حجیم
ارسال فايلها بدون استفاده از اينترنت !
آشنائى با حملات DoS
آشنائى با رمزنگارى
آشنایی با ابزارهاي جانبي Gmail
آشنايي با دو محيط dos در XP
آشنايي با ساختار ريجستري
آشنايي با كار ويروس‌ها در راستاي ويروس زدايي
آموزش ايجاد يك گروه در سايت Yahoo!
پيغام‌هاي گوشي‌هاي NOKIA و رفع اشكال آنها
پاداش کمترین بی احترامی به پدر و مادر
مروري بر دستورات Command Prompt در ويندوز -- CMD
ساخت دیسکت Bootable
غیرفعال کردن پیغام خطا در اینترنت اکسپلورر۶
روشن شدن کامپیوتر در زمان دلخواه

<<آرشیو پیوندهای روزانه>>
موضوعات وبلاگ
بهترین پست ها
آمار وبلاگ
نظر شما راجع به وبم
چت روم برای وبلاگ

لوگوی دوستان


ساعت وبلاگ

اطلاعات کامپیوتر شما

اطلاعات کامپيوتر شما


طراح قالب
طراح : سید محمد شکرگزار
E-mail
کپی برداری فقط با ذکر منبع بلامانع است http://shokrgozar.blogfa.com